|
My Word, My World Write about how my life changes
| ||
|
4-5 ماهی میشه که ننوشتم. یعنی واقعا نمیدونم دیگه از چی باید بنویسم. از طرفی هم اینجا مث یک دوره ی تاریخی می مونه برام که از شهریور 81 شروع شد و الان، بهمن 90 همچنان وجود داره! چیزی به 10 ساله شدن این تاریخ نمونده.. خلاصه اومدم فقط بگم که 21 اکتبر 2011 جمله ی "سلام اتریش- آینده ی خوشرنگ" جای "خدانگهدار امارات- روزهای دلنشین 17 تا اول 24 سالگی" رو گرفت. خوشحالم که اینجام، و تجربه های زیادی پیش رو دارم..
* عکس بالا، عکس آتش بازی سال نو هست که ساعت 00:10 صبح 01.01.2012 گرفته ام. [ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٥ ب.ظ ] [ مریم ]
امروز خیلی انرژی دارم صبح اولین کاری که میکنم همیشه چک کردن ایمیلم هست.. و امروز چندین ایمیل سرشار از انرژی داشتم، اونم از کی؟؟ مامانم از همینجا میگم مانی خوب و عزیزم، عاشقتونم ------- آدم توی زندگیش باید چند تا چیز رو حتما داشته باشه تا از زندگیش لذت ببره. اول از همه چیز اعتقاد (به هر چیزی که فکر میکنه درسته)- بعد خانواده ی خوب که اگر کسی داشته باشه ش یک عمر هم سربلنده، هم سیراب از عشق و هم قدمهای درست بر میداره - و بعد دوست یا دوستای خوب.. خب خدا رو شکر من هر سه تاش رو دارم و میشه گفت از زندگی لذت میبرم شکر خدا. ------- سوم مهر تولد پدر عزیزم هست و هفتم مهر تولد خودم. تبریک دوجانبه به پدر عزیزم هم به خاطر تولد خودشون هم به خاطر تولد دخترشون ------- خداجون، توی مسیری که قدم خواهیم گذاشت خودت کمکمون کن که ما به امید حمایت های تو حرکت میکنیم. خدای عزیزم، لطفا" اونقدر بهم توانایی بده که بتونم با همراهی خواهر و برادرهام، خستگی بابای عزیز و مامان عزیز رو در بیاریم. ------- این پست کمی تا قسمتی خانوادگی شد -------- دلم واسه ی یک تغییر و تحول اساسی لک زده هااااا
خودمو مسخره کردم با این وبلاگ نوشتنم [ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۸ ق.ظ ] [ مریم ]
به بهانه ی ازدواج دختر خاله ی عزیزم: لیلا جان، Have a happy wedded life
----- 17 شهریور 81 تا 17 شهریور 90 میشه 9 سال! این وبلاگ در تاریخ مذکور 9 ساله شد! ----- از وقتی فیس بوک محبوب شده، کلا" وبلاگ نویسی دیگه مزه نمیده اینا هم یه چیزایی هستن که قبلا توی فیس بوک نوشتم اما اینجا هم مینویسم جهت ثبت در تاریخ: فرازهایی(!!) از مکالمات طنز بین من و برادرم قاسم
*** *** ***
--- 7 شهریور (29 آگست) تولد بهترین مامان دنیا بود که از همینجا دستاشون رو میبوسم و تبریک میگم و میگم عاشقتونم و همیشه 7 شهریور برای من یک روز مقدس باقی خواهد موند 20 شهریور (11 سپتامبر) تولد داداش علی م بود که این روزها حسابی باعث زحمتش شدیم و امیدوارم بتونیم خستگی اینهمه سال دوری رو از تنش در بیاریم خیـــــــــــــــــــلی دوستتون دارم ... خانواده ی من بزرگترین سرمایه و هدیه ای هست که من دارم.
[ چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٦ ب.ظ ] [ مریم ]
رمضان مبارک امیدوارم به برکت این ماه، توانایی بندگی خالصانه رو به دست بیاریم..
[ دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٩ ب.ظ ] [ مریم ]
امروز یادم رفته بود قاشق و چنگالم رو که اشتباهی از آفیس برده بودم خونه رو برگردونم دوباره. موقعی که خواستم نهار بخورم رفتم سراغ کشو م و در کمال ناباوری و سورپرایزی یه بسته متشکل از قاشق و چنگال و کارد البته پلاستیکی پیدا کردم! لقمه ی اول رو خوردم ولی آه و امان از لقمه ی دوم!! --------- هوا؟؟ گرم؟ داغ؟ خیلی داغ؟ جهنم؟ دقیقا! جهنم! --------- اوضاع خودمم خوبه شکر خدا .. همه چیز سر جای خودش داره روال طبیعیش رو طی میکنه.. شکر شکر شکر [ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٢ ب.ظ ] [ مریم ]
من ده ساعت هم این صفحه رو باز کنم و به خودم فشار بیارم که یه جمله حداقل بنویسم، نمیتونم! کلا انگار سوژه وجود خارجی نداره! بعدا میام مینویسم [ دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٥ ق.ظ ] [ مریم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||