عاطفه طغیان احساس است و احساس، طغیان روح، و روح طغیان سرشت آدمی.
هر کس عاطفه دارد انسان است و این تفاوت آدمی با حیوان است.
نویسنده:خودم
زندگی دویدن در کوچه پس کوچه های خاطرات است، گر خواهی گم نشوی یادگاری از خود بر جای بگذار.
نویسنده:خودم
شبی در کنج تنهایی خود،گریان نشسته بودم. ناگهان سواری از دور رسید. دستم را گرفت،و بر پشت اسب خود سوار کرد. در تب و تاب صحبت با آن عزیز بودم کهاز او پرسیدم: ای سوار تو کیستی؟ گفت: من ZORO ام.
نویسنده:خودم
همانطور که در متن بالا گفتم، از اسب زورو که پیاده شدم خود را باز تنها و پریشان دیدم. باز در کنج تنهایی خود نشسته بودم که سایه ای بر دیوار افتاد. گفتم: ای سیاهی تو دیگر کیستی؟ گفت: من پارسی کولا. گفتم:برو بابا، هر سیاهی که پارسی کولا نمیشه.
نویسنده:خودم