منه خوش خیال ساده

حالا با پای پیاده

دنبالت دارم می گردم

همسفر با شب و جاده

پرم از حسرت و خواهش

واسه یه لحظه نوازش

کوله بار غم رو دوشم

رهسپار شب سازش

تو قامت سیاه شب

وقتی ستاره می میره

انگار می خواد بهم بگه

واسه رسیدن به تو دیره

از منه خسته رو خط رفتن

بی تو یه سایه فقط می مونه

سایه ی مردی! که خوش خیاله

توئه نارفیقو رفیق می دونه

هنوزم اسمت عزیزه

واسه این همیشه تنها

قصه ی بود و نبوده

میشه راهی واسه فردا

 

سلام....اینم از شعر امروز....

مرسی از لطفتون که اینجا میاین...

علی اس پی: سلام..مرسی از لطفت....

سامان: سلام1- سلامتم شما سلامتی؟ 2- مرسی 3- این گوشه ی وبلاگم می تونی قالبمو ببینی...کد چیزایی که می خوای،  بردار..خیلی واضحه....اگه مشکلی بود بگو...!!!

بهزاد: مرسی از اینکه بهم سر زدی...فکر کردم یادتون رفته......شما هم موفق باشید....

 تا بعد....