فصل پاییزی من که می رسه

فصل اندوه سفر سر می رسه

تو سکوت خسته ی باور من

سایه ام فکر جدایی می کنه

شاخه ی سرد وجودم نمی خواد

رگ بیداری لحظه هام باشه

نفسم در نمیاد

به چشم خواب نمیاد

دل من تو رو می خواد

چشم من گریه می خواد

تو عبور از پل خواب جاده ها

روح من عشقی به رفتن نداره

تو سکوت خالی این دل من

دیگه هیچی جز تو جایی نداره

ذهن شبنم که می خواد گریه کنه

فصل بارون تو چشم در می زنه

فصل پاییزی من که می رسه

نفسم به عشق تو پر می زنه

 

سلام

پاييز هم داره مياد!( پونزده روز که چيزی نيست!!)..ايضا اول مهر و اول بدبختی!!!!....آدم روش نميشه بگه با اين سن ميره مدرسه!!

 

بدون شرح!

 

 

خداحافظ!

 (عشق منه! دوست دارم آخر متن ها باشه!!!)