عاشقا آی عاشقا عشق من رنگ خزونه تب من رنگ شقایق توی دشت بی نشونه

هستی رو یکسره باختم سوختن و موندن و ساختن اول عاشقی اینه آخر عاشقی اونه

عاشقا آی عاشقا اون می گفت برام میمیره اون که می گفت از محبت تا منو ازمن بگیره

دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده بارون رحمتی نیست دیگه قلبش یه کویره

روزی روزگاری داشتیم شوق انتظاری داشتیم توی شهر عاشقی ها پاییز و بهاری داشتیم

تو دیار بی کسی ها گل آرزو می کاشتیم واسه ی یه لحظه دیدن دل بی قراری داشتیم

آشیونه رو به هم ریخت بازی دست زمونه من یه سرگردون عاشق اون نمی خواد که بمونه

توی چشماش نمی خونم قصه های آشنایی من هنوز باور ندارم این دو تا چشما همونه!

 

سلام....من برگشتم..قرار نبود که به این زودی برگردم ولی خب! برگشتم.....!

مرسی از همه ی دوستایی که توی این مدت کوتاه لطفشون رو دریغ نکردن....به امید افزایش روز افزون لطف دوستای گرامی!!!

راستی...مهر هم داره میاد...چه زود....و من همچنان دانش آموزم!!!

تا بعد!