اگر صدايم كني شادمانه بال مي گشايم.غصه هايم را در سبدي مي ريزم و پشت در مي گذارم. آنگاه به آسمان خيره مي شوم تا فرشته ها از پله هاي ستاره پايين بيايند و مرا با خود ببرند.
اگر همه ي درختان دنيا مال من بودند، دفترهاي بي شماري گرد مي آوردم. هر درختي، دفتري و هر دفتري پر از عاشقانه هاي من براي تو...
اگر همه ي پنجره هاي دنيا -حتي در دورترين و ناشناخته ترين نقطه ي اين كره ي خاكي- مال من باشند، از قاب رنگين و تازه يا رنگ و رو رفته و فرسوده ي آنها فقط تو را نگاه مي كنم و جز تو هيچ چيز و هيچ كس را به چشمهايم راه نمي دهم.من براي اينكه بدانم چگونه بايد دوستت داشته باشم، سالها با شور و شوق فراوان نزد گلهاي آفتابگردان درس خوانده ام و براي اينكه بدانم چگونه بايد به تو برسم، سالها در امتداد شني ساحل نشسته ام و پيوستن اولين قطره هاي رود به دريا را ديده ام.
اي خورشيد دست نيافتني من! باور كن به چشمهايت ايمان دارم و اگر چشم در چشمهايم بدوزي از هزار شمع زيارتگاه روشن تر مي شوم.

پيشکش به همه ی دوستان!