یه پنجره با یه قفس

یه حنجره بی همنفس

سهم من از  بودن تو

یه خاطره س همین و بس

تو این مثلث غریب

ستاره ها رو خط زدم

دارم به اخر میرسم

از اونور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه

خیمه زده رو باورم

میخوام تو این سکوت تلخ

صداتو از یاد ببرم

بذار که کوله بارمو

رو شونه ی شب بذارم

باید که از اینجا برم

فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو نگام

 شوق رسیدن تو تنم

تو حجم سخت این قفس منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم از آرزوهای محال

قصه ی ما تموم شده

با یه علامت سوال

/؟/؟/؟/؟/؟/؟/؟/؟/