چه خوش روزی بود روز جدايی..اگر با وی نباشد بی وفايی

اگر چه تلخ باشد فرقت يار..در او شيرين بود اميد ديدار

خوش است اندوه تنهايی کشيدن..اگر باشد اميد باز ديدن

چه باشد گر خوردم صد سال تيمار..چو بينم دوست را يک روز ديدار

اگر يک روز با دلبر خوری نوش..کنی تيمار صد ساله فراموش

نه ای دل تو کم از باغبانی..نه مهر تو کم است از گلستانی

نبينی باغبان چون گل بکارد..چه مايه غن خورد تا گل برارد

به روز و شب بود بی خورد و بی خواب..گهی پيرايد او را گه دهد آب

گهی از بهر او خوابش رميده..گهی از خار او دستش خليده

به اميد آن همه تيمار بيند...که تا روزی بر او گل بار بيند

نبينی آنکه دارد بلبلی را..که از بانگش طرب خيزد دلی را

دهد او را شب و روز اب و دانه..کند او را ز عود و ساج خانه

بدو باشد هميشه خرم و کش..بر آن اميد که بانگی کند خوش

هميشه تا برايد ماه و خورشيد..مرا باشد به وصل يار اميد

مرا در دل درخت مهربانی..به چه ماند به سرو بوستانی

نه شاخش خشک گردد روز سرما..نه برگش زرد گردد روز گرما

هميشه سبز و نغز و ابدار است..تو پنداری که هر روزش بهار است

تو را در دل درخت مهربانی..به چه ماند به گلزار خزانی

برهنه گشته و بی بار مانده..گل و برگش برفته خار مانده

منم چون شاخ تشنه در بهاران..تويی همچون هوايی ابر و باران

نبرم از تو اميد ای نگارين..که تا از من نبرد جان شيرين

مرا تا عشق صبر از دل براندست..بدين اميد جان من بماندست

نسوزد جان من يکباره در تاب..که اميدت زند گه گه بر او اب

گر اميدم نماند وای جانم..که بی اميد يک ساعت نمانم