سلام

من هیچ وقت آدم گرفته و عبوس و غمگینی نبودم و نیستم...اتفاقا بر عکس خیلی هم شاد و شنگولم! (با حبه ی انگور قاطی نفرمایید!) ولی اکثر شعرایی که انتخاب میکردم برای وبلاگم، یه غم و اندوهی توش بود که البته غم و درد و اندوه من نبود.. صرفا به دلیل اینکه از متن شعرش خوشم میومد یا کلماتش دلنشین بود انتخابشون میکردم...البته آدم همیشه خوب و شاد نیست! بعضیاش و خیلی کم، غماش مال خودم بود! تا خنده هست چرا گریه؟
چندین نفر بهم گفتن چرا غم دار و سوزناک مینویسی...ولی من اصلا نمیدونستم غم داره این شعرا..یعنی هیچ وقت با غم نخوندمشون..برای همین فضای وبلاگم یه کمی به سمت غم و گاهی عاشقانه که این دو مورد هیچ هم خونی ای با من ندارن (!!)سوق پیدا کرده! خلاصه این که گفتم شماها هم وقتی میخونین غم نگیرتون و معمولی بخونین!

ديدم خيلی وقته حرف نزدم يه ذره خودم حرف زدم!

و يه خداحافظي! شايد تا يه مدت چيزی ننويسم! آخه ناسلامتی بچه کنکوری ای گفتن! بايد يه کمی بيشتر درس بخونم ..نميتونم از همه ی دوستام هم تک تک خداحافظی کنم بنابراين همينجا از همشون خداحافظی ميکنم! البته آنچنان طولانی مدت هم نيست اما بعضی از دوستام ( خودش ميدونه کيه!!) عادت کرده تا يکی دو روز نباشم گله کنه!! حالا الانم من اينو نوشتم مياد دعوا..ميگی نه! منم ميگم نه

راستی نماز و روزه تون هم قبول...دعا یادتون نره!

شاد باشيد..پيروز...بقول بهترين دوستم: شاد زی مهر افزون