سلام..خوبید؟
گفته بودم ميرم اما خب اومدم ..نميدونم چرا نميتونم از اين وبلاگم دست بکشم..به عبارتی بند بند وجودم به بند بند وجودم بسته است
خب همش نميشه درس خوند که ( )

تا به كي از درد نبودنهايت بنشينم به قلم فرسايي؟
تا كجاها بنويسم بر گرد؟
تا كي انكار كنم مي آيي؟


خيلی شعر مامانيه من که خيلی دوستش دارم..
راستی يه معلم بينش داريم که از اوناستا!! از اونايی که جک تعريف ميکنه(!!!) و هر چی ما بگيم قبول ميکنه!‌تا باشه از اين معلما باشه ..وای مثلا فردا امتحان شيمی دارم...بايد بشينم حسابی درس بخونم (نميدونم چرا خنده م ميگيره!!) خلاصه که اين کنکور هم شده برای ما يه جک! ولی آخرش ميدونم چی ميشه!! ميشه اين ==> !!!!
بر ميگردم..حتما...پق!! (سنجدی!!)

راستی تولد خواهر کوچولوي (نه اونقدر کوچولو!!) خودمم بهش تبريک ميگم ايشالله هزار ساله بشی خواهر جونی...کيک تولدشم خورديم تهنا تهنا جای دو تا داداشی گلم هم خيلی خالی بود
به اميد ديدار..