نويد : اولا سلام مريم جان ... دوما عروسی احتمالی مبارک ... سوما .یا کامنت رو کامل بنویس یا اصلا ننویس . چهارما .من به هيچ وجه شخصی صحبت نکردم . فکر ميکردم دختر واقع بينی هستی . هر فرد عاقل و با تجربه ای اینکه دخترها منظم تر و با پشتکارتر هستند و پسرها باهوشتر (البته در کل میگم) رو ميدونه . برای همين دليل معمولا دخترها به درد رشته های فنی نميخورند

سلام ..دوما مرسی...سوما خوبه که منو ميشناسی..اون يه شوخی ساده بود...من اصلا جدی صحبت نميکردم!!! اينو ميتونستم خصوصی هم بهت بگم!‌اما گفتم شايد برای ديگران هم سوتفاهم بشه!! بابا جان يه ذره درجه ی جنبه تونو ببريد بالا و بريد حتما فرق شوخی و جدی رو ياد بگيريد!!! باشه؟!

خب! حالا سلام به همه! حالتون چطوره؟ مرسی از تبريکاتون... من که خيلی منتظرم برای عروسی دايی...راستی لطفا از الان کسی خودشو دعوت نکنه چون هيچ کسی دعوت نيست 

امروز رويا اومده بود مدرسه...آخه اون يه جای ديگه امتحان ميده بنا به دلايلی!‌ ..من خيلی وقت بود نديده بودمش..امروز کلی ذوق کردم...از سر جلسه ی امتحان که اومدم بيرون تو حال خودم بودم که يه صدای آشنا به گوشم رسيد...زودی برگشتم ببينم کيه..ديدم خودشه  از خوشحالی يه جيغ کوچولو کشيدم  از ساعت ۹:۳۰ صبح که امتحان تموم شد تا ساعت ۱۰:۰۵ کلی چرت و پرت به هم گفتيم (زمانش کم بود چون هر دو عجله داشتيم برای رفتن به خونه!! بازم بنا به دلايلی  ) و من يه چيزی گفتم و اون اخم کرد و اون يه چيزی گفت و من اخم کردم..البته اخم کردنامون ظاهرش طنز  بود و باطنش واقعی و با منظور 

من نميدونم چرا اينقدر به اين دختر علاقه دارم! ولی ميدونين آدم، اونی که دوستش داره رو زودی از دستش ميده  البته حالا که فعلا پيشمه اما صد در صد امسال آخرين ساليه که ميبينمش...بعدش من راه خودمو ميرم و اون راه خودشو..راهمون جدا ميشه!!

بگذريم...

خب....چند وقته که زياد حرف ميزنم و پشت سر هم!! نميدونم چرا!‌من آدم پر حرفی نيستم!‌اما اين روزا هم اتفاقات زيادی پيش مياد هم من يه ذره تو خاطراتم غوطه ور ميشم

گاهی فکر ميکنم اگه آدم برای نوشته هاش مخاطب نداشته باشه بازم نوشتن اينهمه براش لذت بخش هست يا نيست؟!؟‌ مثلا همين وبلاگ...من خودم آمار بازديدا رو نگاه ميکنم کيف ميکنم  يعنی تا الان ۱۷۰۵۰ نفر وبلاگ منو خوندن...اگه مثلا اين آمار دور و بر دو هزار بود اصلا نوشتن کيف نميداد!! پس ميشه اين نتيجه رو گرفت که حضور ديگران و وقت گذاشتنشون برای خوندن وبلاگم برام ارزشمنده و اگه وبلاگم روند نزولی طی کنه احتمالا از نوشتن دست خواهم کشيد! حالا برای اينکه از شر من راحت بشين نياين اين کار رو بکنين و بريد و ديگه پيداتون نشه حرفم اينه که وبلاگ بی مخاطب و البته بدون کامنت، مثل زنبور بدون عسله   راستی به همه ی اونايی که توی اين مدتی که امتحان داشتم بهم سر زدن حتما سر خواهم زد...همينجا از همشون ممنونم...بعد از امتحانام (دوشنبه) به قولم عمل ميکنم

ديگه زياد حرف زدم!! دارم به اين نتيجه ميرسم که چشم مجيد شور بود  توی وبلاگش وبلاگمو نقد کرده بود و يه جمله ش اين بود که < مريم هيچ وقت نوشته های بلند توی وبلاگش قرار نميده> خب اينم شد نتيجه ش!!!  بر چشم بد... استغفرالله!!

راستی بازم بگم!! امير زلزله  حسابی يه تکونی به وبلاگش داده...خيلی خوشرنگش کرده...من خودم قبلا که وبلاگشو ميخوندم چون زمينه ش خاکستری بود دلم ميگرفت..اما الان هم خيلی خوشرنگ شده هم گلای منو دزديده  بيشتر اون گلاست که وبلاگش رو خوشگل کرده   اين امير هم يه روزی عاشق بوده!! حتما اين ماجرای عاشقيشو بخونيد! ميگن جذابه!! من خودم تا دوشنبه بايد صبر کنم و بعد بخونم..چون تا دوشنبه امتحان دارم...اما شماها زودی بريد بخونيد!  اينم پيام بازرگانی وبلاگ من! (امير بعدا باهات حساب ميکنم   ) رنگ وبلاگش تقريبا تو همين مايه هاست!‌(آی کيو! همين مايه هايی که اين متن مربوط به امير رو نوشتم  )

راستی..آدما چقدر ميتونن همديگه رو تحمل کنن؟‌! چقدر ميتونن به قولشون پايبند باشن؟! روش فکر کنيد!! من که فکر ميکنم زير قول زدن و کتمان همه چيز براشون راحته!! نه؟!   ..تا حالا به تفاوت <بشر> و <انسان> فکر کردين؟!

خب ديگه واقعا بسه!! بازم ميام  آخه ميخوام با يکی ديگه از دوستام که باهاش کلی خاطره دارم آشناتون کنم!!  ..مدرسه هيچی به ما نداد ججز سوژه برای وبلاگ نويسی

شاد باشيد و پيروز!!