سلام عزيزم...حالت خوبه؟اميدوارم حرفاي اين دفعه مو كاملا جدي بگيري..راستش نميدونم از كجا شروع كنم..از اون اولين باري كه بهت سلام كردم و از همون لحظه احساسمو ازت قايم كردم...از همون لحظه اي كه احساس ميكردم با تمام وجودم هرم گرماي وجودتو رو تمامه تنم احساس ميكنم ولي جزاتشو نداشتم بهت بگم، يا از اون لحظه اي كه چشامو دوخته بودم به آي ديت تا توي خيالاتم چراغتو روشن كنم و بهت بگم اون حرفايي كه خيلي وقته تو دلمه، بهت بگم اون بغضي رو كه خيلي وقته گلومو پر كرده، ولي حالا ميخوام دلمو بزنم به دريا، ميخوام داد بزنم تا خدا هم بشنوه، عزيزم باور كن اينو با تمام وجود و از اعماق دلم بهت ميگم : تا حالا هيچ كسي رو تو زندگيم به اين شدت سر كار نذاشته بودم!!!

 

حبيب: دوست داشتن ! عشق ! فريب ! دروغ ! خيانت ! بی وفايی ! تنفر تنفر تنفر تنفر تنفر

اونوقت يعنی چی؟!

امير: مليمی ما بروبچ رو برداشتيم اورديم تو جوونا... چرا نميای؟ منتظرتيم ها.

جوونا؟؟ من اونجا بودم يه مدت!‌اما نمی تونم بيام اونجا..يعنی ..!! حالا بعدا ميام ايشالله!!

امير: عکس بلد نيستی بذاری؟

من کی گفتم بلد نيستم عکس بذارم؟ (كلاس آدمو مياره پايين )‌گفتم نشد عکس بذارم..نميدونم چرا! حالا دوباره سعی ميکنم!

راستی!‌عيد غدير مبارک...عيدی تونم اين عکسه که قولشو داده بودم!

برج العرب

 

راستي!‌مشهد نميرم!  عروسی خواهر رويا نميرم  ولی مدرسه ميرم

و يه چيز ديگه!‌چقدر بده آدم با حقايقی روبرو بشه كه هضمشون/باورشون براش غير ممكن باشه...يه دفعه تمام اون چيزايی كه آدم توی چند سال زندگيش تصور ميكرده نقش بر اب ميشه و حقايق جاشونو ميگيره!  بابا حقيقت

فعلا....خوش باشيد تا بعد!