هر بار كه پيشم ميومد بهش ميگفتم :

اگه كس ديگه اي رو به جز من دوست داري به من بگو، من تو را ميبخشم و او خنده اي ميكرد و مي گفت:

من بجز تو كس ديگه اي را دوست ندارم

تا اينكه روزي با گريه به سراغم آمد و به من گفت:

من را ببخش ، من به تو دروغ گفتم..من كس ديگه اي را دوست داشتم!

من خنده ي تلخي كردم و گفتم:

من هم دروغ گفتم...من هم تو را نميبخشم!!

***********

(خيلی وقته كه دلت برايم تنگ نميشه!!)

سلام خوبيد؟

الان قلبمه ي احساسات شدم و دلم ميخواد يه عالمه حرف بزنم ! حرفايي كه تا الان نگفتمشون! اما يه چيزايي هميشه مانع ميشه كه حرفم رو كامل بزنم! بعضياش رو هم ابدا نميگم!! فقط پيش خودم مي مونه و شب خواباشو ميبينم و تا صبح عذاب ميكشم!! بي خيال اصلا! (هر چی نوشتم رو پاک کردم!!)

                 

شاد باشيد!