کسی می آید...
« من خواب دیده ام که کسی می آید
کور شوم اگر دروغ بگویم »
من خواب طرف را همین پنج سال پیش
وقتی که خواب نبودم از تلویزیون دیده ام
و پلک و دست ها و پاهایم هی می پرد
به گمانم از زور خوشی دچار تیک عصبی شده ام!
کسی می آید...
و من چقدر دلم می خواهد
روی چارچرخه داداش، وسط خربزه و هندوانه....
آه..... اصلا یادم نبود
چارچرخه داداش را
ماموران شهرداری مصادره کردند
حالا داداش اطراف میدان
CDو فیلم غیر مجاز می فروشد
درآمدش هم ، ای.... بدک نیست.
حالا گاه گاهی
نا امیدیم را بر می دارم
سری به خیابان می زنم
(دختر خیابانی نشوم خوب است!)
کسی می آید
کسی می آید
کسی می آید...
پدرم می گوید:
«حالا فرضا هم که بیاید
چه کار می تواند بکند؟»
«اینجانب!»