به نام خدا ..ربی كه كائنات متعلق به اوست.

سلام. مرسی كه هنوزم گه گداری بهم سر ميزنين

( متن مشكی صحبتهای من و متن های بنفش نظرات دوستانه )

حيدر: مرسی از لطفتون (بخش حذف شده)..اما در مورده سوالت بايد بگم كه اگه سر دوراهي باشي بهتره..... چون پيش خودت ميگي حداقل من دوتا راه دارم كه ميتونم خودم انتخابشون كنم و بالاخره برام يه چيزي هست كه انتخابش كنم و دسته خودمه..... ولي برايه كسي كه راهي براش وجود نداره هميشه براش هيچ هست ....و اين خيلي بده....خب بله!‌البته منم همين نظر رو دارم..حتی سه راهي، هزار راهی و سرگردان شدن توی اين راهها از بی راه بودن و موندن بهتره....اه چقدر حرف زدما........نه؟ مهم نيست كه چقدر حرف زدي!‌مهم اينه كه چی گفتي!

یاس و رامین: امیدوارم زودتر از این عذاب که میگی خلاص شی نانازم...مرسی گل گلي...منم یه مدت خاطرات بدی از کابوسای شبانه ام دارم که هنوز که هنوزه تنمو میلرزونه اما هنوزم دلیلشونو نمیفهمم.كاش اينا كابوس بود!‌ولی اونقدر زنده ن و تو بيداری صورت ميگيرن كه واقعا خواب رو از چشمام ميگيرن..خيلی وحشتناك و عذاب آوره..نميخوام بزرگش كنم اما واقعا تحملش سخته .در مورد جواب سوألتم باید بگم ....مرسی ناسی جون..من نظراتت رو كامل قبول دارم و اميدوارم تو هم از اين برزخی كه ميگی زودتر خلاص بشی و همونطوری كه توی وبلاگت برات نوشتم: اميدوارم قلب كوچيك ما آدما بهونه ی تپيدنشو هيچ وقت از دست نده  اميدوارم بهونه ت رو زودتر بدست بياری گلم

ميثم: شرمنده که يه مدت برات کامنت نذاشتم.....بذار به حساب سرعت کمو بی معرفتيه ما...خواهش ميكنم...بی معرفتي؟!؟ (بيخيال بابا)  وبلاگتم داره ميشه از اين هر روز بهتر از ديروزا .....هميشه داره بهتر ميشه....مرسي..لطف داری شماراستی در مورد اون سوالت هم بگم....هميشه ۲ راهی بهتره....به اين شک نکن.....ببين خانوم....هميشه دو تا چيز با هم مساوی نيست....ببين بد خوب....بد بدتر...خوب خوب تر...مگر اينکه ديگه عالی باشه مطمئن باش يکی از اين دو راه بهتره از اون يکی...همونو بايد انتخاب کنی...اميدوارم موفق باشی....قربانه تو بای...خب با شما هم موافقم..يعنی دو راهی بهتر از بی راهيه! همه ی دوستايی كه برام كامنت گذاشتن توی اين يه مورد با هم و من هم عقيده بودن  (اين شكلك رو گل ببينين مثلا!!)

اميرزلزله:اميدوارم صداهايی که تو گوشت ميشنوی صدای من توش نباشه...! صدای تو نميدونم چقدر وحشتناكه  ولی خب مهم نيست كه صدای كيه  مهم اينه كه چرا اين صداها رو بايد بشنوم  ترسناكه ..خيلی ولی جدا از شوخی يه دکتر برو. همين چيزهای کوچيکه که يهويی يه درد و مرض بزرگ (زبونم لال!!!) از توش می پره بيرون. يه دکتر برو...تو يه دكتر بری بهتره ها!! من برم به دكتر چی بگم؟ بگم يه صداهايی ميشنوم كه وحشتناكه؟ اونوقت نميفرسته منو امين آباد؟!؟ نميگه غل و زنجيرم كنن؟  اينکه ميگم هنوز بچه ای بهمين خاطره ديگه... بايد تو رختخواب پيش مامانت بخوابی! (نيششش!!!)اميدوارم تو هم يه همچين بلايی سرت بياد اونوقت ميبينم جرات ميكنی تو اتاق تنهايی بخوابی يا نه! در مورد تلفن هم که گفتم... هميشه در بدترين شرايط قطع ميشه! حالا تو چرا حرص ميخوری  گفتی كه اون گوشی كه ميخواستی من نبودم  هيس! دوراهی رو اصلا دوست ندارم ولی اين که گفتی هم خيلی بده... نميتونم بين اينها يکی رو انتخاب کنم! منظورت از اين سوال چی بود؟!من اكثر سوالام بی منظوره!‌ وقتی تو ذهنم مياد بايد جواب داده بشه!‌و هميشه سوال كردن راحت ترين راه دست يابی به افكار ديكرانه!! ديگه ميخوای قصه منو نخونی ها.... ميکشمت!!! (زبون!) مخلصيم. حالا من گفتم نميخونم تو باور نكن!‌ولی وقتی اون ماجراها و داستانا رو ميخونم بهت شك ميكنم!‌ قيافه ی آدما هميشه گولمون ميزنه!‌هميشه!

ياس و رامين: دیدی آخرش حرف تو شد ناناز ! خوشحالم انقده (آنقدر) كيف ميده حرفت رو به كرسی بشونی ....برگشتم فقط امیدوارم اونطور که گفتم در موردم قضاوت نشه !نه..آدمای منصفی هستيم ما  خوبه كه به اصرار خودمون برگشتي..البته قضاوت كار هر كسی نيست!! رای همه هم مهم نيست  راستی از این به بعد میخوام بیشتر و بیشتر تو نیلوفرانه ام بنویسم ...الانم که نوشتم ... خوشحال میشم مثه همیشه اونجا ببینمت نانازیه خودم منتظر متنها و احساسات زيبات هستم  حتما حتما پيشت ميام..اونم تند تند  فقط اون ماجرا رو بنويس!  لطفا  راستی ناسي!‌دوست داشتن هميشه گفتن نيست!‌گاه نگاه است و سكوت! (به خاطر اون مطلبی كه توی وبلاگت بود نوشتم!)

مرتضی مرسی از لطف شما و مسعود خوبه كه هنوزم اينجا يادته!‌چشم در اولين فرصت كاری كه خواستی انجام ميدم..البته دير و زود داره

اگر چه هيچ گاه شاخه گلی به دستت نداده ام و در خيابان سبز زندگی دوشادوش تو قدم نزده ام، تمام گلها را به خاطر شباهتی كه به عطر تو دارند ستوده ام!

من هرگز رودخانه ای را كه عاشقانه به طرف تو می ايد، گل آلود نكرده ام و پرندگانی را كه در گيسوان تو لانه دارند، ناديده نگرفته ام.

دلم ميخواهد نفسهايم آنقدر ادامه پيدا كند كه دست فرشته ها را در دست بگيرم و با آنها به خانه ی تو بيايم. آنگاه از تو بخواهم كه نام مرا از صفحه ی آخر دفترچه ی خاطراتت پاك نكني!

گاهی حرفهايم ميان حروف الفبا گم ميشود و هر چه كنار پنجره منتظر می مانم، شعری قدم به اتاقم نميگذارد.

نميدونانم بهش كی و از كجا شروع شده است، اما حتم دارم كه تو آخرين ايستگاه بهشتی و چشم هر كس به تو بيفتد، شبيه كودكی های ماه ميشود.

هر چند قلبم برای اقامت تو كوچك است، پيوسته مهمان من باش!!  

ميخوام نقاشی كنم  من خيلی نقاشی با مداد رنگی رو دوست دارم! دلم ميخواد يه مدت فقط نقاشی كنم! اما حيف اين كار رو نميكنم..! كاريكاتور هم خيلی دوست دارم..خيــــــــــــــــــــلي...اما واقعا حيف كه به طور جدی هيچی رو دنيال نكردم!

چرا آدم يه كاری رو كه ميدونه نادرسته، انجامش ميده؟ ............(ماجرا)..........هميشه فرصت جبران رو  براي كسی كه اشتباهشو پذيرفته، فراهم كنيد... ما آدما به اون بدی ای كه نشون ميديم، نيستيم! اينو بايد باور كنيم تا از هم آسيب نبينيم!!

راستي! آدم بودن سخته؟!؟

بازم مثل هميشه شاد باشيد...