شب ايستاده است

خيره نگاه او

بر چارچوب پنجره ي من

سر تا به پاي پرسش، اما

انديشناك مانده و خاموش

شايد از هيچ سو جواب نيايد.

...

شب ايستاده است

خيره نگاه او

بر چارچوب پنجره ي من

با جنبش است پيكر او گرم يك جدال

بسته است نقش بر تن لب هايش

تصوير يك سوال!

...

سلام.

آخ جون..واي...به به...ديگه داره اين مدرسه تموم ميشه اگه خدا بخواد!

هفته اي كه پيش رو داريم (واي! چه اديبانه! شعر سهراب، آدمو ميبره تو حال و هواي ادبيات!) آخرين هفته ي اسارته! يعني بعد از 12 سال قاطر خوني تو اين مدرسه يك هفته ي ديگه همه چيز تموم ميشه و نتيجه ي اين 9 ماه تحصيلي هم كه هفته ي بعدشه!! تا 5-6 خرداد! ديگه همه چيز تموم! و يه فصل جديدي شروع ميشه! ديگه اين يك ماه باقي مونده رو بايد گذاشت براي كم كاري هايي كه توي اين 8-9 ماه كردم..براي كنكور...اه اه اه!! اسمش رعشه ميندازه به تن آدم!!...يادش بخير يه زماني پامو گذاشتم توي اين دنيا (ي نت) و وبلاگ كه دو سال تا كنكور فاصله داشتم...چقدر زود گذشت..واقعا زود...

هميشه با خودم فكر ميكردم اينايي كه 50-60 سال عمر كردن يعني خييييلي عمر كردن..اما حالا ميبينم كه نه! اينطورا هم نيست..اين دو سال (آخر!) عمر خودمو كه ميبينم، به نتيجه ميرسم كه همه چيز به سرعت برق و باد ميگذره...يه روزي هم مياد كه دو سال از كنكور گذشته باشه!! چه سريع! پس آدما كي زندگي ميكنن؟؟

راستي!! يكي ازم پرسيد آرزوت چيه؟؟ من هر چي فكر كردم به نتيجه نرسيدم...يعني نميدونم آرزوم چيه..اصلا آرزو دارم يا نه؟؟ (به جز تحصيل!)

راستي! بازم خانوم يا آقاي ايكس خودشو معرفي نكرد!! يكي مياد علامت سواله!( كه البته ميشناسمش) يكي مياد ايكس! خوب اسمتونو بنويسيد چي ميشه؟؟

آخرشم..دروغ نگو! هيچ وقت!

خوش باشيد..ايام به كام...لبهاتون پر از خنده...شاديهاتون پايدار...قصه هاتون هم پايان خوبي داشته باشه.

راستی..ديدار بعديمون بعد از ۵-۶ خرداد...