سلام. خوبين؟؟ بازم من

خب تصميم گرفته بودم برم و بعد از امتحانام بيام..ولی وقتی ديدم ميتونم برنامه ريزی بکنم که هم به درسم برسم هم به تفريحم، ديدم اين تحريم() خيلی بی مزه و بی خوده  فلذا ( ) تصميمم رو تغيير دادم و الان اومدم که وبلاگمو آپ ديت کنم

ميخواستم مثل اون موقع ها که انشا مينوشتيم ؛؛ چه کسی رو دوست داريد (غير از مامانتون) ؛؛ () بنويسم بابام  يه شعر خيلی خوب و نی نی کوشولوآنه هم دارم  اما خب يه کوچولو خجالت کشيدم..از شماها که نه..از خودم   ولی خب يه چند بيتشو مينويسم که عقده ای نشم

فرشته ی روی زمين..بابای خوب و نازنين..

کاشکی خدا کم نکنه سايه تو از سر من..که هستی توی زندگی هميشه ياور من

وقتی ميای صدای پات زمزمه ی محبته..ميخندی با اينکه تنت خسته ی کار و زحمته

...

تويی که کردی مدام..جون و جوونی فدام..بابا جونم يک کلام..دوستت دارم والسلام

دنبال ربط اينکه چرا از بابام نوشتم نباشيد..خيلی وقت بود ميخواستم اين کار رو بکنم..اما هر بار به يه بهونه ای نشد  خيييييييلی دوستت دارم بابا جون خودم

خب از اين چيزا که بگذريم فردا اولين امتحانمه...ميدونم که دعا ميکنيد برام  

برای همه آرزوی موفقيت ميکنم..همچنين برای خودم  

اميدوارم هميشه خنده هامون بدون بهونه باشه