سلام عليکم..و قلبی لديکم..و ماچی لپيکم

نميدونم هر بار لازمه که از اونايی که کامنت ميذارن، تک تک تشکر کنم يا اگه کلی تشکر کنم مشکلی بوجود نمياد؟  ..اين بار کلی تشکر ميکنم... ..برای امتحان که بد نيست

خب!‌ به قول امير وبلاگم کپک زد!..(اصطلاحات رو!) منم که غيرتی  ..سريع دست به کار شدم تا يه آپ جديد داشته باشم.. البته فکر کنم ۵ روز فاصله برای آپ ديت کردن، زياد نباشه ..به هر صورت! بنويسم بهتره

قبل از هر چيز و پيشاپيش روز مادر رو به مامان عزيز و گل و دوست داشتنی خودم تبريک ميگم...از همين جا می بوسمش  .. و از خدا ميخوام سايه ی مامان من و همه ی مامان ها رو هميشه بالای سر ما بچه ها حفظ کنه  ..مامان جونی خيلی دوستت دارم

برای تو

اين همه رنگ برای تو

اين همه شعر

اين همه رنگ

تا سبز بمانی

آبی بيانديشی

و مثل گل سرخ عاشق باشی

اين همه شعر برای تو

پيشکش دل يکرنگت

که می خواهم رنگ همهء گلها را

در چشمان هميشه نجيبت ببينم  

بمون هميشه برای من..........................  

 

تا حالا به قلبتون اجازه دادين که از کسی بدش بياد؟؟ يا متنفر بشين از کسي؟؟ ..

من هيچ وقت دوست نداشتم و سعی نکردم که از کسی بدم بياد..يعنی منظورم نفرته...(نميشه که ادم از همه خوشش بياد  .. ولی اگه از کسی بدم ميومد، به معنای نفرت مطلق نبود)..جز از يک نفر که هميشه ازش بدم ميومد..يعنی فکر ميکردم که بدم مياد...اما امشب فهميدم که خوشبختانه هنوز نفرت جاشو تو قلبم باز نکرده..شايد همه ی اين حس ها يه تلقين بود..اما به هر صورت ديگه ازش بدم نمياد...يه جور احساس بی حسی () دارم الان..به هر صورت خدا رو شکر!

 

دو - سه شبه که احساس دلتنگی ميکنم...نه مثل اين نی نی کوچولو ها دلم برای خونه و مامان و بابا تنگ شده باشه و بخوام گريه کنما ..نه...يه حس عجيب و غريب..که حتی نميدونم دل تنگ چی هستم!!‌ واقعا دارم به اين نتيجه ميرسم که خيلی عجيب و غريب شدم  ..هيچ راهی هم برای رفع اين دلتنگی پيدا نميکنم...البته فقط شبا اين حس رو پيدا ميکنم..اونم وقتی ميام نت .. عجيبه هان!

 

راستی  .. قراره يه روزی ( يعنی توی ۴-۵ روز آينده) زجر آور ترين کار عمرم رو انجام بدم  .. ميدونيد يعنی چي؟  فکرشو بکن کاری که دوست نداری رو انجام بدی  وحشتناکه ..سخته.. .. غير منصفانه ست  .. وهم آور.. .. مشقت بار  .. خصمانه ..دد منشانه ... دلسوزانه ...پلان پلان شده آنه  .. دلتون به درد مياد اگه بگم ..  .. تمام وجودتون مور مور ميشه اگه بفهمين چيه   .. اصلا زندگيتون مختل ميشه اگه بگم چه کاری بايد انجام بدم   ..آخه مگه من چقدر طاقت دارم برای تحمل اين مصيبت عظيم ؟؟؟   ...حالا بگم تا دلم سبک بشه؟؟ .. بگم تا ...؟؟ ...ای خداااااا..ميگم الان:  ..قراره قرمه سبزی درست کنم   ...دلت سوخت؟؟..اشکت در اومد؟؟ ... بدليل شدت تالمات روحی از ادامه ی اين بحث خودداری ميکنم..باشد که تسکينی باشد بر اين قلب دردمندم   

 

اين رنگ خيلی قشنگه ها...البته برای مردم آزاری..گفتم حالا که تا اينجا اومدين، هم بخندين، هم گريه کنين، هم چشماتونو اذيت کنم با اين رنگ ..بيکاری و جوونيه ديگه  .. بد و بيراه نگو هان   ..اينم خوبه هان...من بايد يه قرار داد با يه چشم پزشک ببندم ...براش مشتری  جور کنم  .. پرشين بلاگ هم که خيلی ابتکار به خرج داده فقط رنگای جيغ رو اضافه کرده .. ايده ی خوبی دادم..برم يه چشم پزشک پيدا کنم..که يه جوری چشماتونو معاينه و سالم () کنه که دوباره بريد پيشش..بدون زحمت من

 

راستی..راستی..راستی..يادم رفت چی ميخوام بگم  ..بی خيال..

خب...تا بيشتر بد و بيراه نثار روح بنده نکرديد (  ) من تشريفمو ببرم لالا  .. همه رو امانتی ميفرستم پيش خدا .. بچه های خوبی باشيد.. حالا که نزديک روز مادره کمتر ماماناتونو اذيت کنين .. قدر همه ی چيزايی که دارين رو بدونين.. هميشه برای حفظ چيزی که دوستش دارين تلاش کنين...و توی اين راه مراقب باشيد پلکاتون روی هم سنگين نشه...

 

به اميد ديدار... خدانگهدار