رقص بارون تو گندم زار رو ديدي ؟
اونجا كه جز ما و بارون كسي نيست
بيا برقصيم كه حيفه زير نم نم باروون اشك بريزيم !!!

        

 

سلام به همه .

گفتم که خودم منصرف ميشم از بستن اينجا  آخه مگه من دلم مياد؟

راستش دوباره خوشی زده پشت کله م  ..دقت کردم ديدم نوشته هام يکی در ميون شادن   يه جوری شدم دمدمی مزاج هستم اما نه ديگه تا اين حد  خلاصه که خب آدمه ديگه ( توجيه  ) ..و زندگيه که پستی و بلندی داره (   ) ... < ای زندگی فريب تو را هر که خورد سوخت smilie...در آتش غمی که به جانش تو ريختی smilie..پيش رخش تو جلوه نمودی به صد فريب smilie..تا بست دل به روی تو آنگه گريختی smilie..از بی وفايی تو هزاران شنيده ام smilie..از دامن کثيف تو دستی بريده ام smilie..ای روزگار پست...خوش داری اش مدارا...خارش نمودی آخر..بسيار ديده ام من..بسيار ديده ام من...> smilie smilie smilie

اينو ميدونستين که ۱۷ شهريور وبلاگم ميشه ۳ ساله؟    clap.gif  ويلاگ جونی..تولدت خيلی مبارک باشه  ..تو < النصف المخزن السرار > من هستی   ..ايشالله خودم هميشه آپ ديت ات کنم  

 

 

ميشه گفت امروز يکی از شادترين روزهای زندگيم بود (امروز يعنی سه شنبه ) ..چون خيلی بهمون خوش گذشت... يعنی يه روز کاملا شاد و هيجان انگيز و با مزه ..يعنی همون چيزی که وقتی کم ميشه، باعث ميشه که من غمگين بشم و از اين حرفا  ... شادی، شادی مياره...من (يعنی ما) عادت نداريم به غم..يا به....چطوری بگم...اصلا اينو بگم که اين روز هايی که همش گذشت، خيلی بهتر از اين ميتونست باشن..ميتونستيم بهتر بسازيمش...اما نشد! نساختيم!  اصلا اين خصلت آدماست که تا يه چيزی رو دارن قدرشو نميدونن! اما وقتی از دستش دادن يا ازشون دورش کردن، ميخوادش! اونم با چه ولعی!! sadsm.gif خلاصه! داداشم و عيالش ( rotfl.gif ) فردا دارن برميگردن ايران! بازم امشب خوابم نبرد!‌ دوست ندارم که برن... < چون کسانی اينجا رو ميخونن که نبايد بخونن، نميتونم ادامه ش رو بنويسم  > .. << ميخواستم از خودم گله کنم ibbs003.gif ibbs003.gif >>

 

پنج شنبه (فکر کنم) عروسی داييمه  همونی که مراسم نامزديشو تو وبلاگم نوشته بودم قبلا...اين دومين عروسی ای هست که بعد از جندين سال توی فامبلای نزديک برگزار ميشه..و دوميشم هست که من و مرجان و قاسم حضور نداريم   ...اوليش عروسی دختر عموم بود..  ..دوميشم که همين داييم   ... فکر کنم همه ی فاميل همين امسال عروسی کنن تموم بشه بره    .. به هر صورت کاری از دست ما ساخته نيست  نی نای نانای هم نميتونيم بکنيم  فقط آرزوی خوشبختی دارم...هم برای دختر عموی عزيزمlove.giflove.gif..هم برای دايی عزيزم love.giflove.gif

 

 

پاييز هم داره مياد... فصلی که من خيلی خيلی دوستش دارم... فصلی که خودم به دنيا اومدم   فصلی که با رويا آشنا شدم   ... فصلی که هوار تا رنگ داره...هوای خنک...غروبای قشنگ...به به...< داستان از ميوه های سر به گردون سای اينک خفته در آغوش پست خاک ميگويد.......پادشاه فصل ها پاييز >

 

خلاصه! اگه اين چند وقت آپ  هام يکی در ميون ناراحتتون کرد، يا يه جوريتون کرد ( swg.gif ) خيلی اکسکيوزمی  .... تنها راه چاره برای من نوشتن توی همين وبلاگه!  خلاصه..بازم مثل هميشه دوستتون دارم... اميدوارم اگه شد ( ) هميشه شاد باشيد و بخنديد و باعث شادی ديگران باشيد...اين خيلی مهمه...( يا لااقل اگه ياعث شادی نيستيد، باعث غم و اندوه کسی هم نشيد) smilie smilie smilie ..و بازم اميدوارم هيچ وقت غم و غصه ی کسانی رو که دوستشون داريد رو نبينيد و باعثش هم نباشيد smiliesmilie

و باز
با ستاره
طلوع خواهي كرد...

 

دست خدا امانت ....   smilie  smilie