سلام.

قبل از شروع هر گونه حرفی، بايد تولد داداش علی گلم رو تبريک بگم بهش....اين روزا همش تولده..علی جونم تولد مبارک..اميدوارم هميشه سبز باشی و هميشه داداشيه خودم بمونی...و دوباره ايشالله برگردين اينجا و اين بار روزا و ولحظه های عالی تری رو براتون بسازيم  شاد باشی هميشه که از شاديت شاديم 

 

اتفاق خيلی خاصی نيفتاده توی اين يک هفته. همه چيز مثل قبل..تکراری...اما شيرين..البته تلخی هم داره...اما شيرينيشا بيشتر تره

 

يه نقاشی نشونتون بدم......دوست خيلی خيلی خوبم ..همدم تنهايی م...مهربون ترين دختر...و عزيزترينم - مريم - برام کشيده... من خيلی اين نقاشی رو دوست دارم...خيلی زياد ... من اينطوری ام تو ذهنش.... ميسی مريمی دوست داشتنی خودم..بهت که گفته بودم قبلا...يه مغازه هست .. اسمش < ساندی بل > ه...هر وقت ميبينمش دلم برای ديدنت پر ميکشه

user posted image

 

ديروز ميتونست توی دوستی خيلی روز خوبی باشه...اما بين ساعت ۲ تا ۳ همه چيز عوض شد.. دوستم يعنی يکی از بهترين دوستام..يا بهترينه بهترين دوستام ازم سر چيزی که حق نداشت، ناراحت شد...دعوا کرد...بحث کرد.. ..خودش هميشه خواننده ی وبلاگم بوده!...خودش ميدونه کيه!  اين جمله رو قبلا ميگفت <يه دوست كه ميخوام دوستيم رو باهاش ابدي كنم!>اما ديروز....چيزی گفت که نبايد ميگفت...خودشم ميدونی منم که حساس!! از ديروز تا حالا هم نديدمش! يعنی باهاش حرف نزدم..نبود ..خلاصه!‌ هم الان شاکی ام! هم مورد شکايت!   خيلی بده بهترين دوستت باهات بد حرف بزنه! اونم سر چی؟؟؟؟

 

سايه اي ديدم ...

شبيه ات نيست حيف ....

كاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب ......
 
 
 
تا يکی - دو ساعت ديگه ايشالله بابا مياد  خوشحالم...از ساعت ۶ تا حالا هم نشستم ..از ذوق خوابم نميبره   ... من آخرش از عشق به بابام ديوونه ميشم
 
 
راستی!‌ يک عدد تا سوتی  ... توی کلاس به معلممون يه شعر دادم بخونه..يکی از ترانه های مدرن تاکينگ بود  معللمون هم داشت با حس ميخوند  وقتی تموم شد و کلی به به و چه چه کرد، يکی از بچه ها از نوع وحشتناک عوضی و لوس، ژفت: عجب جک مسخره ای   آخ خدا! من و معللمون انچنان ميخنديديم که حقيقتا نفس برامون نمونده بود  ...اون شکلک غش الان به کار مياد..
 
 
 
راستی! تلويزيون ترکوند با حادثه ی ۱۱ سپتامبر  من عاشق اين کلکام  ... حرفايی که تلويزيون ميزد (يعنی پخش ميکرد) چيزای جديدی نبود...من خودم کلی کيف کردم از پيش بينی های يه بنده خدا!!
 
 
اگه شما بودين ، مديريت بازرگانی توی دانشگاه آمريکايی رو انتخاب ميکردين يا معماری توی دانشگاه عجمان؟؟...انتخاب سختی شايد نباشه...اما من ۴ ساله دارم ميگم معماری....با اينکه زياد ازش نميدونم..يا بگم هيچی نميدونم..اما ۴ سال توی هدف اينده م بوده..حالا نميدونم کدومو انتخاب کنم...ايشالله بابا که بياد يه تصميم درست و حسابی ميگيرم در اين مورد و اين دو راهی مسخره رو برای هميشه از بين ميبرم برای خودم
 

چه بگويم؟ سخني نيست.

 

مي وزد از سر اميد، نسيمي؛

ليك تا زمزمه اي ساز كند

در همه خلوت صحرا

به روش

ناروني نيست.

چه بگويم؟ سخني نيست

 

 

شاد باشيد هميشه...هميشه بخنديد...حواستون به دل دوستاتون باشه... 

 

دست خدا امانت  flower.gif  flower.gif