سلام بعد از دقيقا يک ماه دوری

ماه رمضون دو سه روزی هست که تموم شده...اومدم اول از همه عيد فطر رو تبريک بگم...هم اينکه اين سکوت رو بشکنم و نذارم طولانی تر بشه...يعنی ميخواستم طولانی بشه اما خب...الان ديگه نميخوام

عيد سعيد فطر بر تمامی روزه دارن، مبارک باد...اميدوارم به قدر کافی از اين ماه بهره برده باشيد... 

از يک ماه پيش تا امروز خدا رو شکر روزها و شبهای خوبی گذشته...دغدغه ی خيلی خاصی توی زندگيم نبوده که بخواد ذهنمو زيادی مشغول کنه يا اذيتم کنه...اما اتفاقاتی در حواشی اين زندگی افتاد... اتفاقات ريز و درشت و البته مهم هم نيستن اما بخشی از گذارن زندگی رو شامل ميشن..به هر صورت! اتفاقاتی ميفته که آدم از بعضياش خوشش مياد و از بعضياش بدش مياد.

۱- تازگيا دل و زبونم نميتونن مثل هم حرف بزنن...در صورتی که خودم هميشه به رک گويی و مستقيم حرف زدن اعتقاد داشتم و دارم اما خودم دچار چنين مشکلی شدم! نميتونم رک باشم‌!‌ نميتونم اونی رو بگم که ميخوام! سعی ميکنم بگم نميدونم! تائيد کنم...تکذيب کنم!‌ در صورتی که حرف من ممکنه اين نباشه و نخوام بگم يا نتونم!‌...بده که آدم نتونه حرف دلخواهشو با زبون خودش بزنه..نه؟؟  يا نبايد گفت!‌يا اگه گفته ميشه بايد چيزی گفته بشه که خودت ميخوای...بدون کمک کسی...!

۲- به خودم (تقريبا!) يه قولايی دادم...۲ هفته هم وقت دارم برای انجامش...دوست دارم رو سفيد بشم...يعنی می تونم؟؟؟ يعنی ميشه ديگه نگه < ......؟؟ > يا اگه میپرسه بگم < آره > ؟؟؟   فرصت برای رسيدن زياده..تک تک شون رو از دست دادم و دارم از دست ميدم...خيلی وقته به خودم اومدم..يعنی خيلی وقته تلنگر بهم ميزنه...اما چرا اين تلنگرا زياد دوام نداره؟؟ من که هم خودم ميخوام به خاطر خودم و هم به خاطر اون که شاد بشه و بازم بهم بگه < باعث افتخارمی> چرا نميتونم؟؟ يعنی بايد بتونم!! ميدونم بازم برام دعا ميکنه....ميدونم اونقدر نگرانم هست که اين حرفا رو ميزنه...دعوا ميکنه..بحث ميکنه...اخم ميکنه...پس مريم!‌ نگرانيشو تموم کن!‌ بذار حالا که خودتم دلت ميخواد هميشه شاد و خوش اخلاق باشه، خودت باعث و بانيش بشی....خودت!‌  ( دارم با خودم حرف ميزنم  )

به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را

براي آينه تفسير كرد.

و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود

و او به سبك درخت

ميان عافيت نور منتشر ميشد.

هميشه رشته صحبت را

به چفت آب گره مي زد.

براي ما، يك شب

سجود سبز محبت را

چنان صريح ادا كرد

كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم

و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم

 

۳- هيچ وقت دلم نميخواست اينطوری بشه...نه که بد بشه!‌يعنی آدمی که برام ارزش خاصی نداره، يه ارزش ديگه رو بخواد کمرنگ کنه...!!‌ دلم ميخواست شماره ی يک و دو ، يکی ديگه باشه!

نميدونم چرا همه چيز رو موکول ميکنم به < زمان پيش آمدن > و تصميماتمم همون آن ميگيرم...نميدونم چرا احتمال رخ دادن بعضی چيزا رو محال ميدونم اما پيش مياد! اونم زوده زوده زود   

۴- شرط ميبندم بازم مثل هميشه دارين بد و بيراه ميگين و حتی يک کلمه هم از نوشته هام متوجه نشدين ...دلم ميخواست حالا که قراره دوباره حرفای دلمو بنويسم جوری بنويسم که نه تخليه ی اطلاعاتی بشم ( ) نه چيزی روی دلم بمونه

۵- ( وقتی نزديکی، چقدر دوست داشتنی هستی...وای به روزی که يه قدم پات رو بذاری عقب تر.. ديگه هيچ کس نميشناست!) ...دلم از اين خيلی گرفته!

۶- ۵ روز تعطيل بودم...يعنی امروز روز آخری تعطيلاته..يه عالمه کار بود که ميتونستم انجام بدم و ندم...چقدر اين تعطيلات بده

۷- تا حالا شده وقتی کنار کسی هستين يا وقتی دارين باهاش حرف ميزنين دلتون براش تنگ بشه !! به اين ميگن قاطی کردن در حد اعلای خودش!‌ اما اين اتفاق چندين بار برای من افتاده...آخرينش امروز بود... در حالی که کنار خواهرم نشسته بودم و داشتم باهاش حرف ميزدم يه لحظه دلم براش تنگ شد

۸- از خدا بزرگ - بزرگ بخواه تا کوه - کوه بهت بده....ازش قد عظمتش چيزی بخواه...اونوقت قد عظمت بی انتهاش و قدر کرامت بی مثالش بهت ميده! فقط!‌ وقتی که داد چشماتو باز کن و همه شونو ببين! ازش تشکر کن...به هر زبونی که بلدی...همونطوری که خودت در مقابل کارايی که برای ديگران انجام ميدی انتظار تشکر داری...از خدا تشکر کن و بندگيت رو بهش ثابت کن...اونوقت بيا و اين جمله رو بخون:

خدايا! کيست که طعم محبتت را چشيد و جز تو را آرزو کرد؟ 

۸- فکر ميکنيد راه جبران برای همه چيز وجود داره؟؟ حتی برای مسائل کوچيک و کم اهميت؟؟

اي خدا! اي رازدار بندگان شرمگينت

اي توانائي كه بر جان و جهان فرمانروايي

اي خدا! اي همنواي ناله ي پروردگانت

زين جهان، تنها تو با سوز دل من آشنايی

 

***

بر تن آلوده منگر، روح پاكم را نظر كن

دوست دارم تا كنم در پيشگاهت بندگيها

من بتو رو كرده ام، بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگي را با همه شرمندگيها

 

***

مهربانا! با دلي بشكسته، رو سوي تو كردم

رو كجا آرم اگر از درگهت گوئي جوابم؟

بيكسم، در سايه ي مهر تو ميجويم پناهي

از كجا يابم خدائي گر بكويت ره نيابم؟

 

شاد باشيد و موفق..بی درد و غصه....

ای خدايی که اون بالا هستی، کنار منم نشستی، بازم هوس کردم بيام روی پاهات بشينم...آغوشت رو باز کن برام!!‌لطفا   

دست خدا امانت flower.gif