سلام  خوبيد؟ خوشيد؟ سر حاليد؟؟

من که دارم به عبارتی ميترکم از خوشی  آقا جاتون خالی (  جای کی؟  ) داره خيلی بهم خوش ميگذره...بالاخره موآ و زن عمو و دخمل عمويی تشريف آوردن  ديروز که خيلی خوش گذشت..حيف که اين درس نميذاره زياد با هم باشيم، ولی همون ديروز کلی کيف داد  خيلی جاها رفتيم..خيلی چيزا ديديم...ولی يه چيزيش خيلی خوووووووووووب بود... اونم ساحل دريا  انقدر اسم نوشتم رو ساحل که خودم کيف کردم  wub.gif .. و عجب غروبييييييييييييييی داره اين دريا....آدمو ميبره تو هپروت  اميدوارم همين قدری که به من خوش گذشته ، به بقيه هم خوش گذشته باشه   امروزم از دست اين دخمل عموی گرام، مرده بوديم از خنده laugh.gif داشت مشق مينوشت  انقدر فيلم در آورد يه ذره بچه lol.gifالانم من و خواهرم مونديم خونه که درس بخونيم  مثلا  که ميبينين چقدر درس خوندم

راستی اينو يادم رفت بگم  مامانم برامون يه سری سوغاتی آورده    مهمترينش  آلوچه و خيار  بيد  خداييش خياری بودااااا  آلوچه هم که نگووووووووووووووو  جاتون نخالی  

خيلی وقتم هست آپ نکردم..شب يلدا هم گذشت و از اين حرفا..يه عالمه روز گذشت و اتفاقای جورواجو افتاد..اما من زياد يادم نيست چی به چی بوده  بذارين از يلدا بگم  

اولين تجربه ی يلدای سه نفره... .. هندونه....انار...نارنگی...سيب ... لواشک  خیــــلی خوش گذشت اون شب بهمون... انقدر خنديديم که حد نداشت pepper.gif pepper.gif pepper.gif  من کلا وقتی زياد بخندم بهم خوش ميگذره  اون شب هم زيــــــــــــــــاد خنديدم... جاتون خالی! ( نميدونم جای کی  )

اقا امروز داشتم عکسا و فيلما رو نگاه ميکردم...يه فيلم ۳۰ ثانيه ای بينشون بود...کلی ذوق کردم وقتی ديدمش...اشک همينجوری از چشام سرازير بود  يعنی اشک از شدت cin.gif ( با تشکر از شکلکای درگوشی cin.gif) ... جريان فيلمه اين بود cowboy.gif .. يه روز خواهر و برادرم داشتن حرف ميزدن و ميخنديدن و غيبت ميکردن  منم با دوربين ور ميرفتم که يهو به سرم زد ضبط کنم اون صحنه رو icon29.gif .. وقتی بعدا نشونشون دادم کلی کف کردن...چه حرفا که نزدن lol.gif کلی خنديديم...آخرشم مسخره بازی بود...ولی از اونايی که جدا اشکمو در آورد .....غش نداره حيف lol.gif اصلا به کسی چه؟ اينا چيه من ميگم؟  ولی خب حالا نمیپاکم...حيفه اينهمه تایپيدم و شکلک کش رفتم

 

راستی! مری کريسمس  خيرش که به ما نرسيد parting_00.gif فقط ۱ روز تعطيلی icon29.gif  پرشين بلاگ هم که يه کلاه بوقی گذاشته سرش....

من از داداشم پرسيدم اگه بابا نوئل بودی چی تو جورابم ميذاشتی؟ گفت بوگير  lol.gif..تو چی ميذاشتی جز بوگير؟؟  lol.gif

تا حالا ساعت  ۶ صبح بيدار نشده بودم که نماز بخونم  اين يه هفته اولين هفته ی عمرم بود که نماز صبحم رو خوندم.. اونم سر وقت   .. خدا باعث و بانيشو کلی خير بده    خيلی حس جالبيه..از خواب بيدار بشی فقط برای يه منظور! اونم نماز!‌ حال عجيبيه.. خيلی عجيب و وصف نشدنی  

نميدونم گفته بودم يا نه.. به دوستم خيلی بدبين شده بودم...يعنی فکر ميکردم بهم دروغ ميگه...يا دوست خوبی نيست...يعنی هنوزم اين حس به طور کامل از بين نرفته...ولی در کمال ناباوری - چهارشنبه - شروع کرد به گفتن خصوصی ترين جزء زندگيش  من دهنم همينجوری وا مونده بود .. خداييش من اگه جای اون بودم نميگفتم به کسی  خصوصا به کسی که تازه ۳ ماهه ميشناسمش  من خودم خيلی چيزا رو حتی به رويا که سه سال بود ميشناختمش نميگفتم..ولی .. نميدونم فکرامو چجوری درست کنم..يعنی هنوز بهش شک دارم...اما هر چی رو ميذارم کنار هم به تناقض ميرسم  .. نميدونم چرا الان با اين نوشتنم حس ميکنم بچه م

 

ديروز که رفته بوديم ددر  من و مامانم زودتر از ماشين پياده شديم و رفتيم پشت در فروشگاه وايساديم تا بقيه بيان .. منم فرصت رو غنيمت شمردم  و شروع کردم با مامانم به زبون خودمون حرف زدن  tears_00.gif .. فکر کنم دو دقيقه بيشتر نشد tears_00.gif ولی کلی حرف زدم باهاش و شوخی کردم و خنديدم...من عادت دارم وقتی ميخوام از اين نوع شوخيا ( tears_00.gif) با مامانم بکنم به فاصله ی دو سانتيمتريش وايميستم  ... يه دفعه ديدم يکی داره هيک هيک هيک ميخنده Doh.gifبرگشتم ديدم نگهبان فروشگاهه ست Doh.gif حالا خوبه نفهميده من به مامانم چی گفتم  حالا دوباره يه سری با اون خنديديم lol.gif جای بابام خالی اين بار lol.gif

 

چندين روز ديگه هم امتحانای فاينال ترم يک شروع ميشه...آقا اين عمر چقدر زود ميگذره !!  دلم  نميخواد چشمامو ببندم..چون ميترسم باز کنم يه عينک قلمبه رو چشمم باشه و يه کتاب داستان توی دستم!! در حال خوندن قصه برای نوه م باشم !!   

 

آقا باز خصوصی شد  يه عالمه حرف داشتم...اما چون خيلی وقته ازش ميگذره چيزی يادم نيومد... ..در ضمن ميخواستم اين روزا هم يادم بمونه...روزای خوبين

در آخر..دعا کنيد اين پرزنتيشن با اين دراز علی به خوشی و خوبی بگذره..بدون هيچ گونه دعوايی  من ميترسم آخرش بم بزنم تو گوش اين يارو  ولی چه حالی ميده ها

باران يادگار توست ... خاطره نمناکی نگاه من است
باران اشک آسمان است ... همانروزی که باريد و مرا از
وداع خبر داد ... از آينده های بی تو بودن ... از حسرت!
ليکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان رااز ياد
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنيا را!
باران ... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس که اينبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گويی:
ـــ باز هم چترت را فراموشش کرده ای؟
و من آرام گويم:
ـــ دستان تورا که دارم! باکی نيست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو يادم مياره *

 

ممنون از دوست خوبم علی MSNROSE.GIF

خب! شاد باشيد!! بخنديد هميشه...اميدوارم هميشه بهتون خوش بگذره  دست خدا امانت 51.gif MSNROSE.GIF