سلام!

خیلی حالم خوبه و خیلی روحم احساس سبکی میکنه.

بالاخره قسمتم شد و یه شب، احیا گرفتم.. قرآن خوندم و دعای جوشن کبیر گوش دادم.. بماند که چه اتفاقاتی افتاد که اگه بگم معجزه بود به هیچ وجه غلو نیست..

فضای سنگینی به روحم حاکمه.. مثل همون فضایی که موقع گوش دادن آهنگ وبلاگم بهم دست میده!! یه شور و هیجان.. یه تغییر محسوس.. یه مسلمون که خدا لایقش دونست و مورد لطف قرارش داد... خدایا شکرت.... امیدوارم بی لیاقتی از خودم نشون ندم...

امسال ( و این شب قدر رو ) خیلی دوست دارم.. چون باعث شد احساسی به دست بیارم که گر چه با وجودم بیگانه نبود اما به این شدت و عالی ای نبود .... نمیگم زیاد ازش که فکر کنین جو گیر شدم!‌‌ نه!.. نمیخوام سو تفاهم بشه... پس سخن کوتاه میکنم...

هنوز به یکی از خواسته های چند ماهه م نرسیدم..  خواسته ای که توی این چند روز به نهایت حد خودش رسیده و داره دیوونه م میکنه..!

من همونیم که تا اسم مسافرت به مشهد میومد داد م میرفت به آسمون که نه!!‌ نریم!! اما حالا چندین ماهه که دلم میخواد برم مشهد... الان خیلی حرفا دارم با ایشون بزنم... فقط مونده دعوتم کنه! یعنی میشه منم لایق باشم یه بار دیگه بیام پابوست؟!  تظاهر نمیکنم.. فقط دلم داره میترکه........!!!

آقا جون! این بار فقط به خاطر تو میخوام بیام ایران.. منو بطلب... دلم برای خودت تنگه.. برای خودت...

السلام علیک...

یا ثامن الحجج 

IPB Image