شبي كه گذشت:

تازيانه هاي باد، به صورتم فرو مي آمد
باد، وحشيانه درموهايم چنگ مي انداخت
و از درد، اشك هايم را به روي گونه ام غلتاند
كمي فكر
كمي سكوت ذهن
كمي زيبايي
كمي زندگي
كمي تنفس!
تصميم بگير تازيانه است يا نوازش؟
تصميم بگير چنگ است يا محبت؟
تصميم بگير اشك درد است يا اشك شوق؟
......
زيبايي را ترجيح ميدهم!
تازيانه، بوسه
چنگ، نوازش
و اشك، شوق و نيايش و خواهش
است
آري!
زندگي همچنان زيباست!
و من، غصه را به دست باد دادم...

من چه سر سبزم و زيبا!
امشب!



ميخواستم تغييره احساسم رو نشون بدم!
همين الان رسيديم خونه و تصميم گرفتم بنويسم!
ده دقيقه، واسه نوشتن يه حس قشنگ و زيبا، وقت كميه!
اما بايد مينوشتم!

   

زندگي زيباست... هنوزم!