بازم يه اتفاق قشنگ افتاد
اين روزا اتفاقاي قشنگ زياد ميفته شكر خدا
ديشب بعد از اون درد و اون آرامش قشنگ ( رجوع به پست بالايي)، وقتي خوابيدم يه خواب خيلي خوشگل ديدم.
خواب ديدم 3 تا اتوبوس خيلي خيلي بزرگ بود كه دو تاش سفيد بود و يكيش سبز فسفري. يه عالمه هم آدم بود توي خوابم كه خيلياشونو نميشناختم. يعني بجز علي و مامانم كسي رو يادم نمياد . اتوبوس ها هم فقط از بيرون شبيه اتوبوس بود. توش مبله بود و اتاق اتاق بود!!‌ ما هم توي اتوبوس فسفريه بوديم! منم لباس جالبي تنم نبود! اصلا عجيب بود!‌ خلاصه! جالب بود ميخواستيم بريم مشهد! آرامش پشته آرامش! شب هم بود!
همينجوري گذشتم ازش و مث خوابايي كه قبلا ميديدم از مشهد رفتن، حسابش كردم!
اما جالب بود.. يكي از بهترين و عزيزترين دوستام، آن شد.. و اين عكس رو بهم داد و زود هم رفت!



فيلم اخراجي ها رو هم داشتم ميديدم، آخراش بود.. كلي تو حس بودم. 
من الان هنوزم تو كفم!    
و كلي خوشحال.. كه آرامش شد سه تا!!   


شكر


در همه دير مغان
نيست چو من شيدايي