این library هم برای من جای جالبیه توی دانشگاه.
اوه! سریع فکر نکنید من میرم اونجا و کتاب میخونم و کلی تریپ روشنفکریم و اینا! نه اصلا!
اون موقع ها که صبح میرفتم دانشگاه، با دوستم اکثر اوقات ننگ بازی در میاوردیم و میشستیم درس میخوندیم! اما وقتی اومدم عصر، دیگه وقت نمیشه بین دو تا کلاسا بشینم توی لایبرری و درس بخونم. خلاصه
یه دوستی دارم من ( همونی که 10 سال از خودم بزرگتره!) که اونجا کار میکنه. منم گاهی زودتر از کلاسم میرم اونجا و با هم گپ میزنیم. پنج شنبه که اونجا بودم، یکی از همکلاسی هام اومد که کتاب امانت گرفته رو پس بده و کارت کتابخونه ش رو هم بگیره! که دوستم ( مسئول کتابخونه ) اسمشو بلند خوند: سیده ارم!
منم خب گوشام تیز شد! آخه دختره پاکستانی بود . یهو یوخده فکر کردم! ( یهویی بودا) بعد ازش پرسیدم سیده یعنی چی؟ اونم گفت اونایی که مستقیما وصلن(!) به خاندان پیامبر رو بهش میگن سید و سیده! منم گفتم خب آخه منم اینجوریم! دوستمم ذوقید .. اینجوری . یوخده حرفیدیم و اینا و گفت که به نوادگان امام سجاد میرسه ( فکر کنم زایدی یه همچین چیزایی بود. یادم نیست ) و ازم پرسید که مقلد کی هستی؟ گفتم خب ایرانیه! بگم که نمیشناسی! گفت: پیشت! من خودم مقلد آیت الله سیستانی ام خانواده م هم مقلد آیت الله خمینی
من : مااااااااااااااااااااااااااا ای ول! ( این ای ول رو توی دلم گفتم. چون معادل انگلیسیش رو نمیدونم )
و دیگه وقت شروع کلاس بود و ما هم دیگه صحبت رو نجایزوندیم! ( جایز ندونستیم!)

نتیجه میگیریم که که که هر آنچه بیند دیده.. خدایش آفریده!

نکته ی کنکوری:
برام جالب بود که خانواده ی یک دوست پاکستانیم مقلد امام خمینی ه .. یه جورایی is a kind of proud


شاد زی