جمعه ظهر

من بعد از شستن لباسها:( )
جای مامان خالی.. همیشه بعد از شستن لباسا و پهن کردنشون، یه حرف خوب میزد ( و خندیدم )

خواهرم - 1-2 ساعت بعد:
برای مامان آف گذاشتم! دلم براش تنگ شده.

داداشم چند ساعت بعد:
پاشم گوشی رو بیارم یه زنگ به مامان بزنم!!

دو دقیقه ی بعد، موبایلش زنگ خورد:
eh!!! بچه ها مامان ه!
الو؟ سلام
چی؟
فرودگاهی؟
کی پرواز داری؟!


در یک سورپرایز وحشتناک، مامان خانومی اومدن پیشمون!
اونقدر این نوع سفر برام خوشاینده که حد نداره.
ای مامان! تو دیگه کی هستی!!