سلام
این الان منم
از دیشب تا به حالا بارون داره یه نفس میباره! از ساع 6 عصر تا الان ( که ساعت 8.30 هست ) هی بارون میباره بعد چند دقیقه قطع میشه بعد دوباره میباره.. دوباره قطع میشه.. دوباره میباره و الی ماشالله
امروز یکی از باس های دانشگاه، که همیشه 40 دقیقه الی 1 ساعته میرسیدن دانشگاه تا ساعت 11.30 (چیزی حدود 3 ساعت ) نرسیده بود و از بین راه برگشته بود!!
امشب هم که من رفتم دانشگاه، که بماند چطوری خودم رو رسوندم، چون نزدیکه خونمون به دانشگاه پیاده میرم. تمام خیابونا تا کجاها که پر از آب نشده بود! آب از روی جدول هم رد شده بود و تا پیاده رو کشیده شده بود. کف خیابون که شده بود یه دریا میخواستی از این سمت خیابون به سمت دیگه ش بری باید تا مخچه ت رو میسپردی دست آب! بعضی از مردم هم پاچه ها رو میدادن بالا و پیاده روی میکردن آقا یه صحنه ای بود خنده دار خلاصه، من هم تا رسیدم به دانشگاه و میخواستم قدم بذارم روی پله ی اول که جمعی از تارزان ها (سکیوریتی دانشگاه) به طریقه ی سرخپوست مانند (اشاره ی دست و حرف های نامفهموم) گفتن برو برو دانشگاه تعطیله. فردا هم بهتون زنگ میزنیم که بیاید یا نیاید.
منم که مرده ی اینهمه جهد و کوشش و خرج کردن تقوا در راه رسیدن به علم و با سوات شدنم هستم! اصلا خدایی کلی شرمنده ی خودم شدم تابلو بود که وقتی باس نمیرسه به دانشگاه، طبیعتا" استاده هم از آکادمیک سیتی.. (تقریبا" یه چیزی تو همون مایه های اون سر دنیا!) نمیتونه خودشو برسونه و رسما" فاتحه ی درس و دانشگاه و اینا خوندنس! اما دیگه رفتم تا حداقل سکوریتی شاهد تلاش و کوشش و از خود گذشتگی من در راه کسب دانش باشه! ( نه ولی دنبال بهونه بودم برای توی خونه نموندن)
خلاصه برگشتم خونه و دوباره رفتم خرید یعنی کرم ه راه رفتن داشتم دیگه
و الانم اومدم اینجا تا اعلام ذوق زدگی کنم
البته یه بار نوشتم که در اثر اشتباهی پرید اما باز کوشش و استقامتم رو به رخ کشیدم و نوشتم
آقا عجب اوضاع باحالیه
دارم میترکم از خوشحالی


اینا هم شاهد امشب