سلام دوباره.

یه چیزایی یادم اومده. گفتم بنویسم تا دوباره به قول یکی از کامنتر های گرامی، مونگولم درد نگرفته

اول یه چند تا عکس میذارم. برای مشاهده، روی لینک کلیک کنید.

 عکس های یک تا چهار، همه از صحن انقلاب اسلامی هست.

یک 

 دو

 سه

 چهار

 از عکس شماره ی پنج تا هفت، مربوط به کوه سنگی مشهد هست.

پنج 

شش

هفت 

 و عکس آخر که در نوع خودش بی نظیره.

هشت 

توضیح:

این تابلویی هست که طبقه های یک هتل رو نشون میده. هتل بین المللی امیر کبیر. طبقه ی یک تا سه رو اینجوری نوشته بود (انگلیسی)

1th floor

2th floor

3th floor

این در حالیه که هر ننه قمری میدونه که درستش اینه:

1st floor

2nd floor

3rd floor

و welcome رو بدون e و به این صورت welcom نوشته بودن!

فکر کن حالا طرفی که از خارجه(!) تشریف میاره و این ها رو ببینه چطوری میشه؟ (البته خب بیشتر فکر میکنم عربا و پاکستانیا اونجا میان که خب این چیز خیلی مهمی نیست و کلهم نمیفهمن این اشتباهات وجود داره )

 

**

از نکات جالب دیگه ای که توی این سفر وجود داشت من فهمیدم که خواهرم، از من بزرگتره!! هر کسی که ما رو میدید میگفت خواهرم 23-4 سالشه و من 21 دیگه بیشتر راه نداره! (خواهرم 19 سالشه و من 20) نه خدایی خودم کفم برش پیدا کرد از این موضوع! که چی مثلا خواهر کوچیک آدم که خودش بزرگش کرده ( جاااان؟ ) از آدم بزرگتر به نظر برسه؟

 

**

چند تا از دوستامم توی مشهد دیدم که یکی از یکی دیگه ماه تر و گل تر و با صفا تر بودن. اما خب وقت کم بود و مجموعا یک ساعت همدیگه رو دیدیم. اما برای من خیلی رضایت بخش بود.

 

**

7-8 تا کتاب هم از انتشارات آستان قدس رضوی خریدم. سه تاش از این جیبی های کوچیکه راجع به حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل و حضرت یوسف. چیزی که منو تحریک کرد به خریدن این سه تا کتاب (چون تقریبا" اینکه چی به سرشون میاد رو حفظم!) این بود که به هر دو زبان انگلیسی و فارسی نوشته شده بود و انگلیسیش از فارسیش جذاب تر بود. جدی میگم. نثر انگلیسیش خیلی روون تر و گویا تر بود تا فارسیش.

بابام هم برام به عنوان هدیه کتاب قصص انبیا رو خرید.

 عجب تریپ بچه مسلمونی شدم اما خب به این مطالب علاقه دارم.. بیشتر جنبه ی تاریخی این کتاب ها من رو جذب میکنه.

راستی کتاب دنیای سوفی رو هم که سالها پیش خریده بودم رو با خودم آوردم تا دوباره بخونمش. الان 100 صفحه ش رو خوندم. یادش بخیر اون موقع ها که کتاب 600 صفحه ای رو تا تموم نمیکردم زمین نمیذاشتم. اما الان ها دیگه حسش نیست اونقدر جهد و تلاش و کوشش واسه خوندن کتاب

 

**

اعتیادم به نت داره هر روز کمتر میشه. دو روز کامل اصلا کامپیوتر رو روشن هم نکردم!

 

**

دلیل:

چون روی آوردم به ورزش های سالم! بدمینتون و پیاده روی تا حدی که خودمون رو (من و دوستم ) هلاک میکنیم! 

دیروز عصر رفتیم پارکی که مخصوص خانوم ها بود و تا تونستیم بدمینتون بازی کردیم. خیلی حس خوبی به آدم دست میده وقتی که به خودش میاد که باید سلامتیشو حفظ کنه. تا همینجاشم قصر در رفتم که مریض نشدم چشم و گوش و حلق و بینی شیطون خفه!

 

**

یه دانشجوی کوشا هم شدم که حد نداره دیروز شنبه بود که کلاس نداشتیم. اما از استادم خواستم که برای اینکه بتونم جبران دیر ثبت نام کردن برای درسی که گرفتم رو بکنم، یک ساعت از وقتش رو بذاره و بهم درس بده. استاد هم قبول کرد و من هم دیروز رفتم دانشگاه و نقش دانشجوهای ساعی و پر تلاش و کوشش و از این حرفا رو بازی کردم!

 

**

عید داره میاد.

خب به من چه؟

به من خیلی هم چه! چون عید بسیار خوب و مفید است و به سلامتی آدمی کمک شایانی میکند زیرا در این عید مقدس بنده حدودا" 1 یا 2 روز بعد از تحویل سال، امتحانهای میان ترم دارم و این باعث بسی مباهات و فخر برای من است که در این عید مبارک که همه مشغول میل نمودن آجیل و به به هستند، بنده به عمل خطیر جویدن ته خودکار مشغولم! یعنی درس میخوانم!

 

شاد زی مهر افزون

دست خدا امانت