سلاااااااااااااام

اوخیش انقدر خوشحالم

امشب یه جشنی داشتیم به اسم salam-e-... ( سلام ه .....) در جای خالی اسم دانشگاهم رو بذارید. خیلی حالیدم یه چیزی توی همون مایه های fresher party بود. رقص و خوانندگی وfashion show وادای استادا رو جلوی خودشون در آوردنا و خیلی چیزای دیگه و تازه رسیدم خونه. (حدودای ساعت 12 شب)

خلاصه بخوام یه review داشته باشم از این جشن به این شرح بود:

ساعت 6.30 گفته بودن شروع جشن توی coral beach که من و دو تا از دوستام ساعت 6.25 دقیقه اونجا بودیم و تا ساعتای 7.15 برنامه شروع نشد و دیگه کم کم برنامه شروع شد اون هم با رقص اسپانیولی که یه ایرانی انجام میداد و دیگه کم کم با رقص های هندی و بنگالی و عربی و غیره و خوانندگی و fashion show و مسابقه و این حرفا ادامه پیدا کرد. نقطه ی اوج برنامه جایی بود که یکی از استادامون که امریکاییه، اومد روی استیج و شروع کرد به گیتار زدن و خوندن به به خیلی خوشم اومد دیگه جشن تا ساعت های 11 طول کشید و بعد هم شام و عکس گرفتن و برگشت به خونه. موقعی که شام میخوردیم خواهرم زنگ زد و یه کار کوچولوم داشت و گفت: مریم؟ گفتم: هاین؟ گفت: مامان فردا میاد گفتم: جووووووووووووووووون من؟ گفت ایهیم   آقا اونقدر خوشحال شدم که دیگه میخواستم جیغ بکشم ( آخه شب قبلش یه خواب بی نهایت بد راجع به مامانم دیدم. تا صبح خواب میدیدم بعد دیگه ساعتای 8.30 از شدت گریه بیدار شدم. یه کم که آروم شدم دوباره خوابیدم. شاید 10 دقیقه شد این خواب دوباره. اما باز ادامه ی همون خواب رو دیدم و باز هم گریه. که این بار دوستم زنگ زد و بیدار شدم. بعد رفتم بیرون و دو ساعت بعدش برگشتم و دوباره خوابیدم. بازم ادامه ی اون خواب رو دیدم!! یعنی اصلا این خوابه عوضی ول کن نبود و هر چی اس ام اس بهشون میزدم نرسید! تا ساعتای 9-10 بود که بالاخره تونستم از احوالاتشون باخبر بشم. که تا اون موقع دیوونه شدم از بس تک تک اون صحنه ها میومد جلوی چشمم )

 

 در حاشیه ی جشن:

* یکی از دوستام که خیلی باهاش کل کل میکنم هی منو اذیت میکرد و میگفت مریم باید برقصه یارو قر تو کمر خودش گیر کرده بود، به من میگفت پاشو برقص!  بعد هی هر کسی رو میدید ربط میداد به من که مریم چه بی افی داری! اینهمه آدم چرا این چرا اون دیوونه مسخره میگفتا. بعد من چاقویی که روی میز بود رو بردم نزدیکش.. جا خورد چاقو کش نشده بودیم که امشب شدیم

* همون دوست مذکور که مقداری خل و چل هم هست   موقع شام که شد،همش غر میزد. یه لقمه میخورد، یه ساعت اه اه میکرد آخه یکی نیست بهش بگه کباب و یه عالمه غذای دیگه که انصافا" خوشمزه هم بود، اه اه داره؟

* من یه سری دوست شر، اما مودب دارم که هر وقت جشن یا پیک نیکی هست گروه اینا اول از همه راه میفته امشبم یه ربع بعد از شروع جشن اومدن و همه یه جور ارایش مو داشتن و از همون اول شروع کردن به رقصیدن من که  برنامه ی اصلی رو بی خیال شده بودم و به اینا نگاه میکردم حالا بشه یه سری عکس ازشون میگیرم و اینجا میذارم تا ببینین قیافه هاشون چقدر بچه ی شر ه

* مکان جشن Coral Beach بود .. یه محوطه ی باز داره این هتل نزدیکای دریا که یه طرفش ساختمون و استخره و یه طرفشم زمین چمن کاری و طرف دیگه ش هم دریا.. یعنی این زمین چمن کاری شده وسط استخر و دریا هست. که جشن ما اونجا برگزار شد. توی هوای ازاد که هوا بی نهایت عالی بود اما البته شرجی. ونزدیکای دریا هم بود و دیگه لطافت دریا هم داشت. جاش خیلی عالی بود و کل برنامه بی نهایت قشنگ

* یه خورده عکس هم گرفتم اما چون شب بود و من هم یه مقدار دور از استیج بودم، خیلی عکساش توپ نشد. حالا فیلمشو میگیرم از دانشگاه و یه تیکه هاییشو میذارم اینجا. 

* یکی از بچه های دانشگاه رو دیدم توی این جشن که آخرین بار که دیده بودمش، 17 سالش بود فکر کنم و الان احتمالا" 20-19 سالشه. یه بچه هم توی بغلش بود! فکر کن!

 * من نمیدونم حکمت این جشن ها چیه که هر کسی هر تریپی که داشته باشه، حجابشو بر میداره ( حجاب مثلا یعنی روسری) یعنی حتی اونایی هم که نقاب میزنن و یا اونایی که با روسری خودشونو خفه میکنن، خیلی ریلکس روسریشونو بر میدارن. چه اسلام فلکسیبلی

* اوه اوه این خیلی باحاله. یکی از استاد های بخش اسلامیک دانشگاهمون که خانوم هست و کلی قیافه ش ابهت داره و اسلام ازش میچکه ( ) وقتی اومد روی استیج که یه گروه چهار نفری داشتن میرقصیدن. اینم اومد اون بالا مث همونا شروع کرد به رقصیدن حالا بنده خدا فکر کنم 45 سال رو داشته باشه و عند اسلام هم هست مثلا ولی حال داد

کلا توی این دوران دانشجویی ما به طور کامل به معنای واقعی اسلام و مسلمین پی بردیم دختره رو هر وقت میبینی، با حجاب اسلامی نشسته و سرش توی کار خودشه. امشب میدیدی نشسته توی بغل حاجیشون ما که بخیل نیستیم. بذار خوش باشن

از اونجایی که خیلی خسته م و از اونجا تری که مامان هم فردا صبح تشریف میاره، باید بساط رو جمع کنم و به سوی تخت خواب روانه بشم که صبح خواب نمونم مثلاندش

راستییییییییییییی

* پنج شنبه که سال تحویله ما هم تعطیلیم مصادف شده با میلاد پیامبر فکر کنم و ما هم تعطیلیم و اینجوووووووووووووییییییییییی

پیشاپیش عید همگی مبارک و امیدوارم سال جدید، سالی سرشار از موفقیت و شادابی و سلامتی برای تک تک دوستان ( و حتی دشمنان احتمالی) باشه.

خدایا

خانواده ی من رو، هر 7 عضو خانواده رو، در پناه خودت حفظ کن و همیشه خودت یاورمون باش و جز به خودت، ما رو محتاج کسی نکن.

الهی امین.

دست خدا امانت تااااااا سال جدید