یه زمانی با دختر خاله ها و دختر دایی ها یه کارای جالبی میکردیم که مثلا به مناسبت های مختلف (شایدم بی مناسبت) به همدیگه کارت پستال میدادیم و توش برای همدیگه کلی نوشابه باز میکردیم. یه بار من یه دفتر درست کردم که همه ی اونا رو چسبوندم توش. اون دفتر رو یه شب برده بودم خونه ی مامان بزرگم و دایی کوچیکم - که اون زمان هنوز مجرد بود < و البته رفیقمم بود، خیلی با هم شوخی میکردیم و دایی بدجنسم منو حرص میداد > دفترم رو دید و این بیت شعر رو توش نوشت:

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو شد

ساحت کون و مکان عرصه ی میدان تو باد

 

از این قضیه شاید 7-8 سال ( و یا بیشتر ) بگذره اما این بیت شعر با همون دست خط داییم توی ذهنم هک شده. خیلی دوستش دارم.

 

 

تا « نقطه ای » از نگاه تو را به کف آرم
حتی تمام « خط » ریزه های دستهایم ،
حراج!!!

 ***

گس است حالمان! و تلخ!