سلام.

خوابم میادااااا .. خیلی

صبحها که خواهرم ساعت 7 بیدار میشه ( و برای اطمینان از اینکه خواب نمونه، منم آلارم موبایل رو آن میکنم تا اگه ایشون خواب موند من بیدارش کنم.. که معمولا" خواب نمی مونه) منم بیدار میشم و بعد از اطمینان از بیدار بودنش، میخوابم. تااااااااااا ساعت 8 بعدش دیگه خوابم نمیبره

دیگه رسما" از کله ی صبح بیدارم و هیچ کاریم ندارم انجام بدم. درس خوندن هم که واسه شب امتحان دیگه

Eeeehhhh

خب خوابم میاااااااد نوشتنمم نمیاد

خب اومدم فقط غر بزنم حالم جا اومد. برم حالا بخوابم 
نه، مینویسم.

دانشگاهمون رو شیفتوندن ( یعنی همون عمل مستحب تغییر مکان) به یه جای بهترتر و بزرگتر و تیر تو پر تر. گر چه خیلی از خونه ی ما دور میشه اما من راضیم.. (مجبورم، میفهمی؟ مجبورم ) قبلا" دانشگاهم در فاصله ی 10-15 دقیقه ایه خونه بود ( حال کن آدرسو ) و من دقیقه ی نود از خونه میزدم بیرون و حتی یه ربع هم زودتر میرسیدم دانشگاه (پیاده) و شب هم 10-15 دقیقه بعد از تموم شدن کلاسام خونه بودم. اما الان یه ساعت زودتر از خونه باید برم و یه ساعت دیرتر هم به خونه میرسم وای فکر کن چقدر هیجان انگیز

ولی کلهم خوبه.خوشحال میباشیم.

 

امروز صبح انقدر احساس یخمالویی کردم که پاشدم کولر رو خاموش کردم یعنی از ساعت 8 صبح تا الان - 4 ساعت و نیم - کولر خاموشه فکر کنم به خاطر اینه که شام نخوردم و بدنم نیاز نداره زور بزنه حس خوبیه که گرمم نیست ( خدایی با چه چیزایی ذوق میکنم )

 

*

تولد داداشم نزدیکه - حدود یک ماه دیگه

دوست دارم یه جورایی سورپرایزش کنم و خوشحال بشه.

(حلال زاده اومد توی اتاق )

 

 

رفتم دیگه فعلا

خدافظ