سلام

دیشب داشتم با خودم فکر میکردم که چی باعث شد که وبلاگ بنویسم؟ و خب تصمیم گرفتم که اون دوست ناباب رو که این زغال خوب رو معرفی کرد و ما رو معتاد،‌ معرفی کنم!

تابستون سال ٨١ بود و اعضای فامیل خونه ی یکی از عمو هام (عمو حبیب که گاهی خودش و حسام (پسر عموم)‌برام کامنت میذارن) دعوت بودیم. اون سال من ١۵ سالم بود و همینجوری قاطی آدم بزرگا نشسته بودیم!!‌ نیشخند که عمو کوچیکم ( منظورم کوچولو نیستا!‌یعنی آخرین عموم که بعد از ایشون عموی دیگه ای نیست نیشخند یعنی عمو محمد- نویسنده ی وبلاگ قهوه ی سرد) از وبلاگ شروع کرد به گفتن. منم اینجوری متفکر نگاش میکردم!‌ و خب عمو که دید اینجوریه قضیه، برام یه مقدار توضیح داد و منم خیلی خوشم اومد از اینکه میتونم جایی رو داشته باشم واسه ی نوشتن!‌ - ذاتا عاشق نوشتن بودم و هستم- و نمیدونم همون شب و یا چند روز بعدش توسط داداشم -علی- این وبلاگ رو درست کردم.فکر میکنم اون سالها تنها پرشین بلاگ خدمات وبلاگ فارسی رو ارائه میداد.  اسمهای پیشنهادیم برای وبلاگم "نیلوفرانه،‌ چرخ نیلوفری و .. " بود که همه ش توش نیلوفر داشت. و این اسم فعلی -دختری از جنس بلور- هم توی لیست گزینه ها بود که از برادرم نظر خواهی کردم و گفت دختری از جنس بلور! و من از ١٧ شهریور ١٣٨١ و با متن آغازین :

""" سلام بر شما دوستان همیشگی
می خواهم صمیمانه به همه شما تبریک بگویم چون یکی از بزرگترین ، زیباترین ، خوش ذوق ترین نویسندگان افتخار حضور در جمع شما را داده است.
از شوخی گذشته ، خوشحالم وارد دنیایی شدم که مطالبش تراوش دلهای پاکی است که یا گرفته اند و می نویسند ، یا شکستند و می غرند.
برای همه آرزوی موفقیت دارم ..."""

که توسط برادرم نوشته شد، رسما" دختری از جنس بلور شدم!

۶ سال وبلاگ نویسی رو تجربه کردم و حالا سال هفتم وجود این وبلاگ داره سپری میشه! جایی مینویسم که با افتخار میگم که یکی از خواننده های همیشگی ش عشق بزرگ زندگیم، مادرم هست و صمیمی ترین دوست تمام زندگیم،‌ رویا.. و گاهی جایی برای دیدن رد پایی از اعضای فامیل و دوستای نزدیک و دور دیگه..

گاهی شیرین، گاهی گَس، گاهی تلخ

گاهی شد که وبلاگ های موازی دیگه ای رو هم با اسمهای مستعار نوشتم اما یک ماه نشد که همه شون خاک خوردن و اینجا، دوباره، یکه تاز شد و باقی موند.

بعضی از تحولات زندگیم از ١۵ سالگی تا امروز که ٢١ ساله ام توش ثبت شد بجز تحولات عظیم ٢٠ سالگی! عجب ٢٠ سالگی ای بود! که باید بنویسمش!‌ که به چه چیزها رسیدم و چقدر هر روزش با روز دیگه ش فرق داشت!!

اینجا یک تاریخ است! تاریخ زندگی و تکامل افکار من!

 

شاد زی مهر افزون