عصرها که ساعت ۵ از محل کارم برمیگردم به سمت خونه ( و شایدم دانشگاه) رو خیلی دوست دارم!‌ مسیر رفت و برگشت من از ساحل دریای عجمان شروع میشه و از ساحل دریای شارجه میگذره و به ساحل دیگه ای توی شارجه میرسه!‌ این روزها که هوا هم خیلی دلچسب شده و به جای نسیم خنک کولر، خنکای صبح گاهی و نسیم مرطوب دریا روی صورتم میشینه. و عصر ها هم خنکای عصرگاهی (!!) و همون رطوبت قشنگ و دلنشین دریا نوازشگر صورتم میشه. توی مسیر برگشت که انگار دارم از خورشید دور میشم و پشت سرم میذارمش رو خیلی خیلی دوست دارم. نخل های وسط بلوار که حال و هوای دریا رو به قشنگی به آدم منتقل میکنه یه سدی میشن جلوی خورشید ه در حال غروب و خورشید در حد فاصل هر دو نخل،‌ خودی نشون میده و دوباره بین شاخ و برگ نخل قایم میشه. قشنگی همه ی این صحنه ها به دیدنش از توی آیینه ی سمت چپ و کنار ماشینه!

انگار خدا هر چه از زیبایی میدونست،‌ توی غروب دریا به رخ میکشه و چشمای من هر لحظه ش رو میبینه و قلبم توی حافظه ش نگه میداره!

شاید روزی دلتنگ همین "غروب ه در آیینه ی ماشین نمایان ه دریای شارجه" بشم!!