ابرها .............. میبارند

ابرها  دلتنگ نیستند که میبارند

ابرها مغموم نیستند که میبارند

ابرها سنگین نیستند که میبارند

ابرها غمگین نیستند که میبارند

اصلا" ابرها نمیگریند

ابرها تنها واسطه ایند برای بخشندگی خدا

و برای لیاقت میانه بودن است که میخندند و میبارند

این قانون ماست که هر که شاد است میخندد و هر که غمگین، میگرید و میبارد

- مثل آنکه فکر میکنیم هر جانداری،‌ طرح جسم ما را دارد-

اما نمیدانیم قانون ابرها عکس ماست!

اشک هم نمیریزند!

باران، لبخند ابرهاست به سخاوت خدا

 

 

کاش:

کاش قلمی داشتم که میتوانستم با آن فریاد کنم شادی ابرها را

و ذهنی شاعر که آنچه در سر دارد را شعرگونه میپروراند و بر صفحه روان میساخت

دلم نوشته ای ناب میخواهد در وصف لبخند ابر و اظهار بندگی اش به درگاه خداوند

- وقتی غذا را با همه ی وجودم میبلعم،‌ گویند که شکر نعمت را میکنی، همانگونه که ابرها لبخند میزنند و باران میشوند و شکرانه ی آنها به درگاه رب،‌ برای ما نیز بخشندگی می آورد و این همان است که میگویمش زکات!-

وقتی کلمه ای به کسی می آموزم حس آن ابری دارم که باروری اش و لبخندش حکم همان غذای با ولع بلعیده ی مرا دارد. سبک،‌ پر افتخار و شاکر

پس تعریفم از زکات درست بود! حس من و حس ابر یکیست!

 

**

تلاش بیهوده برای زیبا نویسی نکن خانم!

گِل شما خوب لگد نخورده است!