این روزها همه در تب و تاب امتحان و تبدیل کردن یک سمستر به سمستر بالاتر و لبخند های مسرت بخش از گذر قشنگ عمر، میگذرد.

 

دیشب که تازه رسیده بودم خونه،‌ هنوز جلوی در بودم و مشغول در آوردن کفش از پام که بابا گفت گوجه سبز خریدم اما میدونم که کیفیتش رو دوست نداری. منم لبخندی زدم و گفتم خـــــــــــوبه!! تا رسیدم کنار یخچال و پلاستیک خرید رو باز کردم و دیدم یه چیز سبز و گرد و قلمبه ای توشه!‌ شک کردم!‌ نشستم و با دقت پلاستیک رو باز کردم!‌ خدای من!!‌گوجه سبز هر کدوم به اندازه ی لپای خودم!! از اونا که بهش میگیم "وودی وودی"!!‌ ** هنوز لباس هام رو در نیاورده بودم که همه ش رو شستم و چند تایی رو هم موقع شستن خوردم و دهان و دستم رو پر گوجه سبز کردم و رفتم سیم ثانیه ای لباس عوض کردم و برگشتم سراغ دلبرم!! خب گوجه سبز ایران بود و بی نهایت ترد،‌ خوشرنگ،‌ خوشمزه و آبدار. ددی مرسی زیاد

 

شاعر میگه:

گوجه سبزی به گور خویش فرست

کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

خنده

**

این گوجه سبزای وودی وودی جریان داره!‌ نقل هست (فارسی دری!) از مامانم که من وقتی بچه بودم ( بهله!‌مام بچه بودیم روزی!!) تا به گوجه سبز میرسیدم سریع مینداختم توی دهنم و باهاش آهنگ وودی وودی میزدم!‌ عکسمم این گوشه ی وبلاگ هست که نشون میده از همون بچگی لپ پنبه ای داشتم و هنوزم دارم!!

از مامانم وقتی میپرسیدم راجع به وودی وودی،‌ با خنده برام کاری که میکردم رو انجام میده (مامان من اندکی بیشتر از اندکی شیطون میباشد و وقتی این کار رو انجام میده چشماش برق میزنه از شیطنت خنده اینو جدی میگما. حالا چشمش نزنم مامان خوشگلم رو ماچ )

 

اختصاصی واسه مامان:

لپتو بگیرم-- برات بمیرم قلب

 

خوش باشیم و بذاریم دیگران هم خوش باشند!