توی محل کارم یه پسری هست بنگالی، که تازه فهمیدم ٢٠ سالشه! اما من تا ٢ روز پیش فکر میکردم ٢٨ سالشه! این پسر هفته ای سه بار آفیس ما رو تمیز میکنه و در ماه فقط ١٠٠ درهم حقوق میگیره. و آفیس کناری ما هم کار میکنه و نمیدونم چقدر حقوق میگیره اما نباید خیلی بیشتر از ۶٠٠-٧٠٠ یا نهایتا ١٠٠٠ درهم باشه.

خلاصه این پسر فقط دو سال و یک ماهه که اومده امارات و توی این فرصت عربی رو به صورت فول یاد گرفته - فقط مکالمه- هندی رو کامل میدونه و انگلیسی هم صحبت میکنه. برنامه ی گلیلیو ( برای آژانس های مسافرتی) رو به طور کامل میدونه و آماده ی یاد گیری برای هر موضوعی که بهش پیشنهاد بدی هست.

بهش گفتم فلانی تو مدرسه رو تموم کردی اومدی اینجا‌؟ گفت من این شانس رو نداشتم که بتونم درسم رو کامل کنم ولی خیلی دوست دارم کار کنم و پول جمع کنم و درس بخونم!!

عقیده ش برام قشنگ و جالب و محترم بود.

در کنارش آدمی هست توی آفیسمون که سراسر افاده و پر از تکبره. چنین فردی بی نهایت پولدار و حریص هست. اتفاقا ایشون هم ٢٢ سال دارن! ولی هیکل ماشالله مث آدمای ٣٠ ساله اما رفتار مث بچه های ١۵ ساله!! ایشون هم وقت و هم سرمایه و هم شانس درس خوندن رو داشتن! اما به قول خودشون ترم ۴ بیزینس رها کردن درس رو (که علما توی صحت این موضوع که ایشون دانشگاه رفته باشن شک دارن!) !!

خدا به یکی استعداد رو داده اما شانس و موقعیت مالیش رو نداده

به اون یکی استعداد رو نداده اما شانس و موقعیت مالی رو داده

یکی از صفر شروع کرده و من مطمئنم که به قله میرسه

یکی از قله شروع کرده و من براش هیچی رو مطمئن نیستم!!

 

امیدوارم خدا تصمیم نگیره قدر لیاقتمون بهمون نعمت بده. چون خیلی از ماها ممکنه فقیر ه فقیر بشیم از نعمات!!

 

خدایا شکرت