یه مردی سوار تاکسی شد و روی صندلی عقب نشست. سوالی به ذهنش رسید و خواست از راننده ی تاکسی بپرسه و برای همین آروم زد روی شونه ی راننده و میخواست حرف بزنه که راننده ترسید و داد کشید و فرمون از دستش رها شد و نزدیک بود تصادف کنن و توی کلی دست انداز افتادن و نهایتا ماشین محکم با جوی کنار خیابون برخورد کرد و متوقف شد و راننده همچنان داشت از ترس میلرزید.

مرد مسافر با تعجب راننده ی تاکسی رو مورد خطاب قرار داد و گفت چی شد؟ من که کاری نکردم؟!

مرد راننده جواب داد امروز روز اول کار من در تاکسیرانیه. قبل از اون من راننده ی ماشین حمل جنازه بودم!!

 

خندهقهقهه

 

اینو دیروز شنیدم (نمیدونم که از طریق ایمیل به دستم رسید یا اینکه توی مجله خوندم)- همون موقع که خوندمش کلی خندیدم- دیروز برای بابا تعریف کردم، بازم خندیدم- شب برای یکی از دوستام تعریف کردم بازم خندیدم- الان هم که نوشتمش بازم خندیدم خنده جالبه به نظرم خنده