دیگه بالاخره سیدی گفتن ساداتی گفتن- مام که الان ٢٢ ساله جزو سادات هستیم و از اون اصلاش عینکنیشخند

هر سال که مدرسه میرفتیم،‌این موقع سال سرمون خیلی شلوغ میشد خنده از صبحش تلفن بود که زنگ میخورد و مهمونی بود که برامون میومدنیشخند و قبل از عید هم توی مدرسه سر و لپ و گلو و غیره بود که ماچ ماچ میشد خنده من همیشه خنده م میگرفت بوسم میکردن اما خب چاره ای نبود دیگه- سادات که خودشو واسه ملت نمیگیره عینکنیشخند

بعدم که بحث عیدی بود و مام پول رو امضا میکردیم و اسممون رو مینوشتیم و پیشکش میکردیم به دوستان و معلمها نیشخند

تا اینکه اومدیم اینجا- دیگه از این خبرا نبود- حتی هیشکی بهمون تبریکم نمیگفت ناراحت نیشخند تا عید غدیر پارسال که دوستم مث فرشته های نجات از آسمون افتاد خنده یه ۵ درهمی امضا کردم و تبریک گفتم و تاریخ زدم. دوباره امسال ازم عیدی خواست بازم ۵ درهمی امضا کردم و تاریخ زدم ( دیگه خب تورم رشد نداشته- ۵ درهم همون ارزش رو داره که پارسال داشت خنده)

 امروز هم چند تایی هم اس ام اس از دوستان در ایران گرفتم که خوشحالم کرد نیشخند

عیدتون مبارک- سادات و غیر سادات نداره کهنیشخند روز و روزهای خوبی داشته باشید خیال باطل