من واژگون, من واژگون, من واژگون, رقصيده ام
من بي سر و,بي هر دلي , باهر ضيا رقصيده ام

در گريه ام, درخنده ام, باهردلي باهر نياز
من در پي شادي خود در هر زمان رقصيده ام

گريان سوي آدم شدم با هر دلي شادان شدم
در هر كجا با هر دلي شادو غمين رقصيده ام

من بي تو هم با دلبري ب هر نگار خوشدلي
با ياد تو سيمين بري ,با سازهارقصيده ام

جام دلم در ياد تو, سوي دلم در جام تو
جام از دلي از دلبري با جامها رقصيده ام

سبزين نگاه چشمها, زيبا نگار دلبران
با سبزي چشمان تو, با چشمها رقصيده ام

من با تو هم در ياد تو, نوازش دستان تو
دور ازتو هم با ياد تو, بادستهارقصيده ام

در شاديم لب خنده اي ,شوري , دلي, نوازشي
سوي دلم بي ياد تو,من بي تو هم رقصيده ام

ياد از تو هم من ميكنم, آري نگاهت ميكنم
اي نازنين باهر نگار, با ياد تو رقصيده ام