به به عید داره میاد! من که عیدهای 4 سال اخیر یعنی از عید 85 تا الان رو همه ش مشغول امتحان دادن بودم و امسال اولین سالیه که امتحان ندارم به لطف تموم شدن فوق و شروع دکترا اما خب همچنان دانشجو ام! نیشخند سفره هفت سین هم فکر نمیکنم داشته باشیم اما شاید شاید شاید ماهی بخرم نیشخند البته اون هم قطعی نیست. خنده

ولی خدا رو شکر!! میدونین چرا؟ به خاطر اینکه چیزی به اسم "معظل خونه تکونی" نداریم خنده من در این زمینه رسما" Fail ام نیشخند و خوشم نمیاد از کارای خونه. از آشپزی بگیـــــــــر تا گرد گیری و تمیز کاری نیشخند البته به خاطر عید یک حال اساسی به کمدم خواهم داد ان شالله خندهخنده و البته ماشینم رو شرمنده ی اخلاق شدیدا" ورزشکاریم خواهم کرد که در این مدت اخیر از محبت من بی نصیب بود و ذره ای توجه بهش نشد خندهخنده (نه خب میخوای اینا رو هم انجام نده!! نیشخند)

نمیشه که هم بیرون کار کنی.. هم تو خونه.. هم درس بخونی.. هم دانشگاه بری.. هم غذا بخوری.. هم رانندگی کنی.. هم.... اووووووووه! بابا چند تا کار رو من باید انجام بدم خندهخنده

الان مامانم میگه: "اُتُرُحُن" خنده یعنی " ای تو اون روحت!" خنده خنده

 

***

روی پایان نامه ی فوق لیسانسم خیلی دارم زحمت میکشم و تمام اطلاعاتش رو از A to Z رو خودم جمع آوری کردم و یا نوشتم و به کل از همه ی سوراخ سمبه هاش با خبرم (البته ادوایزم خیلی خیلی کمکم کرده و میکنه) حدود یک هفته بود که به هیچ وجه نه بهش دستی زدم و نه حتی بهش فکر کردم و نه حتی یک حرف بهش اضافه کردم.یه عالمه مطالب بود که توی برگه نوشته بودم و حالا باید تایپ میشد و منم وقت نمیکردم و یا حوصله نداشتم و همین هم باعث میشد که حس و حال انجام دادن بقیه ش رو نداشته باشم. امروز به خودم اومدم و گفتم بالاخره که چی؟ باید این غول رو بکشم دیگه!چه امروز چه فردا. بالاخره بهتره تا قبل از تموم شدن مارچ و تموم شدن مهلت تحویل تز، تمومش کنم. توی بِرِک کارم افتادم به جونش! (دقیقا همین کار رو کردم!!) و حتی یادم رفت ناهار بخورم! یه عالمه ش رو انجام دادم.. یعنی فقط الان  بخش آخر که میشه "Summary of findings, conclustion and recommendations" یعنی خلاصه ای از یافته ها، جمع بندی و پیشنهادات، باقی مونده که اونم امشب باید برم پیش ادوایزرم تا باهاش مشورت کنم. بعد هم ادیت کردن و صفحه بندی و Binding یعنی کتاب کردن و بعد هم دفاعیه و خلاص. ان شالله تا هفته ی آینده کارش تموم میشه و باید Proposal برای Ph.D م رو تکمیل کنم. قلب موضوع برای Ph.D هم انتخاب کردم و ادوایزرم (یکی دیگه ست- با ادوایزر فوق لیسانسم اشتباه نکنید زبان) تائید کرده و قرار بود دیشب برم پیشش که کار پیش اومد و نشد و موکول شد به یک شنبه ی هفته ی آینده.

انقدر خوشحالم که حد نداره بغل حس میکنم یه کم دارم با سواد میشم نیشخند و از خودم راضیم قلب

یاد موقعی افتادم که مامانم داشت پایان نامه ش رو مینوشت.

قسمت تقدیمی ش رو خیلی دوست دارم

تقدیم به همسر فداکارم.......

و فرزندانم

علی

قاسم

مریم

مرجان

(همین بود کلیش- ولی ممکنه کلماتش جابجا شده باشه)

با جلد سبز و نوشته ی کاور طلاکوب

ساده- خلاصه و با عشق..

منم نوشتم

I would thank My parents Mr. قلب and Mrs. قلب who always supported me by providing guidance as well as resources, without which this work would be impossible

از پدرم آقای. قلب و مادرم خانم.قلب تشکر میکنم که همیشه با راهنمایی ها و فراهم کردن منابعی (مثل مالی- احساسی- زمانی و غیره)  که اگر نبودند انجام این کار (درس خواندن و پایان نامه نوشتن) غیر ممکن می بود، از من حمایت کردند

(انگلیسی ش قشنگ تر شد)

 

شاد باشید