از  اول هم میدونستم که راجع به این دنیا هیچی نمیدونم و ممکنه توی اینهمه بزرگی غرق بشم.

به همین دلیل تصمیم گرفتم دنیای خودم رو بدم دست "او"یی که "بزرگ" به چشم من براش معنی " یه اپسیلون" هم نمیده!

وقتی دیروز صبح از یه جریانی خسته بودم و دنبال راه حل میگشتم،‌ " او" همچین برام حلش کرد که شوکه شدم!

من فقط مات و مبهوت موندم (و همچنان هستم) که چطوری واسه م فرستادش؟؟

قربونت برم خدا که خیــــــــــــــــــــلی بزرگی بغل