رفته بودم استخر

 توی استخر فقط ۴ نفر بودیم و سایز استخر المپیک بود- یعنی بزرگ و تا ٣.۵ متر عمق داشت. به پشت روی آب دراز کشیده بودم و چشمام رو بستم. سکوت محیط و آرامش آب همه ی وجودم رو گرفت. کم کم بدنم رو توی دستای آب رها کردم. حس قشنگی بود انگار از نوک انگشتای دست و پات هر چی آلودگی ذهنی داری خارج میشه. بعد از اون خلسه و آرامش نوبت هیجان بود و معلق زدن توی آب.. اولش نمیشد و تا نصفه میرفتم اما بقیه ش باز بر میگشتم سر جام!‌ تا اینکه بالاخره تونستم معلق بزنم و حتی ٢ تا پشت سر هم با یه نفس! خیلی قشنگ بود اون روز.. اونقدر قشنگ که بعد از ۴ ساعت شنا، موقع تعویض لباس قندم افتاد و بدنم شروع به لرزیدن کرد و نفسم تحت تاثیر قرار گرفت و داشتم از حال میرفتم که فرشته ی نجاتم، خواهرم، برام آب و بیسکوئیت آورد.. و دوباره به زندگی برگشتم!

امروز میرم که دوباره اون آرامش رو به خودم هدیه بدم. البته این بار ۴ ساعت نمی مونم چون فرشته ی نجاتم همراهم نیست..

 

احساس میکنم این فشار سنگین از روی سینه م داره کم کم برداشته میشه...