پنج شنبه یه خواب دو زبانه دیدم! جای دستگیره ی در سمت مسافر (جلو) یه گودی خیلی بزرگ و عمیق ایجاد شده بود.. یعنی یه نفر ایجاد کرده بود تا بتونه در رو باز کنه. من وقتی دیدمش خیلی جا خوردم و ناراحت شدم! وقتی اومدم خونه به بابا گفتم چنین چیزی اتفاق افتاده و بابا گفت با برادرت برو بهش نشون بده که چی شده. منم داشتم با برادرم میرفتم بیرون که توی راهرو از جلوی خونه تا جلوی دو تا درهای ورودی خونه مون رو وسایل خونه چیده بودن.. یعنی اینکه همسایه داشت اسباب کشی میکرد. من عصبانی که بودم و عصبانی تر هم شدم و رفتم روی وسایل که بپرم اونورشون اما خیلی بلند بود و نشد.. شروع کردم به انگلیسی سر همسایه ی هندیمون داد زدن. برادرم اومد دستم رو گرفت و بغلم کرد گذاشت من رو پایین و آرومم کرد و گفت بی خیالش بریم سراغ ماشین. خلاصه رفتیم.. هرچقدر گشتیم ماشین نبود که نبود که نبود! یعنی دزدیده شده بود.. آقا زنگ زدیم پلیس و 3 تا پلیس اومدن و تحقیق کردن. من خیلی خیلی دمغ بودم! یکی از پلیسا بهم یه عروسک پلنگ صورتی داد! آخ و بهم دلداری میداد که پیدا میشه و ناراحت نباش و اینا.. حالا از اون تیکه ای که پلیسا اومده بودن زبان خوابم انگلیسی شد! خلاصه همینجوری هی داستان سرقت کش پیدا کرد و تلاش پلیسا رو میدیدم و یه جاشم من رو برده بودن زندان! که گفتم آقا ماشین من دزدیده شده اونوقت منو میبرید زندان؟ که آزادم کردن!! چقدر راحت چشم

خلاصه آخرشم ماشینم پیدا نشد!! کلافهو روح من تا صبح در عذاب بود.. چون منم و یه دونه ماشین ناراحت صبح میترسیدم یه بلایی سرش اومده باشه!! خنده

 

راستی همه ی اتفاقای خوابم، شب بود.. یعنی توی خوابم شب بود! نیشخند