برای یلدا با خواهرم رفتیم میوه خریدیم و شستیم و آماده کردیم و منتظر نشستیم تا برادرم بیاد خونه.

وقتی اومد خونه،‌ هیچ کدوممون میل خوردن هیچی رو نداشتیم خنده

ولی عجیب بهمون خوش گذشت!‌ قلب

--------------

این روزا هوا خنک شده اما بارون نمیاد!‌ پارسال این موقع ها توی خیابونها دریاچه درست شده بود زبان اما امسال هیچ!

--------------

عاشورا خیلی دلم غذای نذری میخواست. عصر اون روز، دوست داداشم زنگ زد که نذری دارن!‌ شب داداشم با دست پر اومد خونه. قیمه ی نذری قلب جاتون خالی حاجت روا شدیم زبان

---------------

نمیدونم دیگه از چی بنویسم خنده

دست خدا امانت..