هوا ... عجیب
میلِ مگویِ باران دارد
اما ابری نیست
بالا دستِ باد، بالا دستِ برهنه‌ی باد
باید منزلِ کسی باشد.

او که تا نیمه راه با ما بود، گفته بود
باید آن سوی این دامنه
رَدِ کَم‌رنگِ راهی باشد
آبادیِ کوچکی کنار راه
سلسله‌ی کهن‌سالِ صنوبرانی بلند.

تو که تا تحملِ این همه تشنگی آمدی
این یکی دو پاییزِ مانده به رگبارِ گریه نیز ...!
بادیه‌های بسیاری تو دیده‌ای،
دَردت به جانم، نخواب ... خواهیم رسید.
دردهای چه کشیده از مَپرسِ من که تو خاموش،
دَردت به جانم، نخواب ... خواهیم رسید.

http://www.seyedalisalehi.com/cgi-bin/content.pl?f=13&t=11