امروز یادم رفته بود قاشق و چنگالم رو که اشتباهی از آفیس برده بودم خونه رو برگردونم دوباره. موقعی که خواستم نهار بخورم رفتم سراغ کشو م و در کمال ناباوری و سورپرایزی یه بسته متشکل از قاشق و چنگال و کارد البته پلاستیکی پیدا کردم! لقمه ی اول رو خوردم ولی آه و امان از لقمه ی دوم!! خنده قاشقم خیلی شیک شکست! خندهخنده وای من اول متعجب داشتم نگاه میکردم به سر و بدن (!) قاشق که از هم جدا شده بودن بعد یهو زدم زیر خنده! دقیقا 7 دقیقه بی وقفه خندیدم! همکارم که اینجا بود از اتاقش اومد بیرون و وقتی دید من قاشق شکسته تو دستمه و دارم بهش میخندم همونجا که وایساده بود نشست و حالا نخند و کی بخند!! خندهخندهخنده خیلی مسرت بخش بود واقعا خنده ولی خب خوبیش این بود که از دسته ش شکست و اون گودی قاشق موند که تونستم باهاش غذامو تموم کنم نیشخند

---------

هوا؟؟ گرم؟ داغ؟ خیلی داغ؟ جهنم؟ دقیقا! جهنم! هیپنوتیزم البته طبیعیه عادت کردیم بهش نیشخند

---------

اوضاع خودمم خوبه شکر خدا .. همه چیز سر جای خودش داره روال طبیعیش رو طی میکنه.. شکر شکر شکر