من چهار روزی رفته بیدم! اصفهان.
دیشب (یکشنبه) که از سفر اومدم و نظرات وبلاگم رو دیدم خیلی ناراحت شدم.
از این جهت که اون دوستی که نظرشو داده بید(بخونید بود) خیلی صریح و رک اظهار نظر کرده بید. اما به هر حال ازش متشکرم.
ولی دوست خوبم اگر روی اشعار یا مطالبی که نوشتم تعمّق و فکر می کردی حتما به
نوع تفکرم یا مطلبی که می خام بیان کنم پی می بردی ولی خب چه کنم که پی نبردی!
!!!! اما من به نظرت احترام می ذارم و عقاید و صحبت هام رو به نثر می گم.

حالا برای شروع یک خاطره از سفرم براتون می گم:
حتما اطلاع دارید که یکی از مکانهای دیدنی اصفهان باغ پرندگانه.( اگر هم نمی دونستید حالا بدونید)
اونجا با دختر عموم داشتیم قدم می زدیم که دختر عموم یه سوتی جانانه داد و اون این بید: راستی مریم ( خانوم!!) چرا اینجا خرس نداره؟
حالا تصور کنید یه ملت داشتند پشت سر ما حرکت می کردند. اینو که شنیدند همه یکهو منفجر شدند . ما رو می گی مثل لبو قرمز شده بودیم و پا گذاشتیم به فرار!