اگر شمعي بگيري، در سايه ها
مرا پيدا خواهي كرد
***
مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب ،
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نيما يوشيج
***
غروب است و دلتنگي
دل است و تنهايي
وقت است كه باز آيي
شاعر:خودم
***
گاهي كه آسمان دلش گرفته
يا گاهي كه آدمي دلش گرفته
پنجره را باز مي كني
در آسمان شعري
كه پلا كاردهايش
شكسته است
نيمي آه، نيمي حسرت
مي گذاري كه آفتاب بيايد
يا كه ماهتاب بيايد
يا كه نسيم بيايد
به انتظار رويايي خواهي بود
***