شبي از شبهاي تهران در زير آسمان شهر قدم مي زدم به خط قرمزي رسيدم که خيابان را به دو قسمت کرده بود

در يک سمتش مرد عوضي را ديدم که تلوتلو از پارتي مي آمد سمت ديگر خط پليس جوان را با تفنگ سرپر در حال

سگ کشي ديدم زيرا مي خواست همسايه ها در امان باشند ناگهان دوزن با يک مرسدس، قرمز با سرعت از کنارم

عبور کردند يکي از آنها روسري آبي به سر داشت فکر مي کنم ديگري رواني بود چون در شب عينک دودي به چشم

داشت سرعت آنها بازي فوتباليست ها را بهم زد جلوي پاي مرد را نگاه کردم يک قارچ سمي ديدم از ترس آنکه

مبادا دلباخته اي بدون توجه به چشمهاي آبي زهرا هوس خوردنش را کند آنرا کندم کمي جلوتر دختري بنام تندر را

ديدم که در حال ساختن يک آدم برفي بود دختري با کفشهاي کتاني نيز از دور تماشايش مي کرد دلم برايش سوخت

چون ممکن بود که فريب هر غريبه اي را بخورد تصميم گرفتم با او دوست شوم ولي سريع منصرف شدم چون او

مثل بچه هاي آسمان نبود جلوتر عروس و دامادي را ديدم که باهم صحبت مي کردند عروس گفت من تو را دوست

دارم و داماد در جوابش گفت: و تو همسر دلخواه من هستي شور عشق را به وضوح در چشمهايش مي ديدم

خوشحال شدم که اين دو همسفر زندگي خويش را يافته اند کمي آن طرف تر دوستان آنها منتظرشان بودند دوباره

همان دوزن از کنارم با سرعت عبور کردند فهميدم که از انتقام گيري مي آيند اين را از دستهاي آلوده شان فهميدم

آوازي توجهم را جلب کرد آواز قو بود متوجه شدم که در کنار يک کافه بچه هاي بد در حال آزارشان هستند خواستم

اعتراض کنم ترسيدم دعوا شود کمي بعد که رفتند جلوتر رفتم ديدم که پر پروازش را شکسته اند افرادي که در

آژانس دوستي بودند کمکش کردند جلوتر گرسنه اي را ديدم که غريبانه خيابان را مي نگريست ناگهان مردي از

جنس بلور نزديکش شد و به ياريش شتافت فهميدم که هنوز انسانيتي وجود دارد و کسي نمي تواند اين نسل را نسل

سوخته بنامد خسته شده بودم به خانه برگشتم خانه ما روي ارتفاع پستي قرار دارد مهمان داشتيم او گفت:من ترانه

پانزده سال دارم و من گفتم من ساراي هستم به اتاقم رفتم تصميم نهايي را گرفتم و تمام وقايع را با خودکار آبي

روي کاغذ بي خط نوشتم و تا صبح به اين موضوع فکر کردم که زير پوست شهر چه خبر بود!


تهيه شده از سايت رد بويز